باستان شناسی سیستان قسمت اول/دکتر رضا مهرآفرین

 

 

 

باستان­شناسی سیستان

 

    سرزمین ایران یکی از مناطق بسیار خشک جهان محسوب می­گردد که نزولات جوی و پوشش گیاهی در آن بسیار ناچیز است. با این وجود، این سرزمین از نخستین طلایه­داران فرهنگ و تمدن جهان به حساب می­آید که خدمات ارزنده­ای به بشریت تقدیم نموده است.

    سرزمین ایران گرچه یک کشور متحد و منسجمی را تشکیل می­دهد، اما از مناطق مختلف که هر یک دارای شرایط خاص آب و هوایی، قومی و زبانی می­باشند، تشکیل شده است. در مجموع این اعضای مجزا تشکیل پیکره واحدی به نام ایران را می­دهند. یکی از اعضای این پیکره سرزمین سیستان است که از سپیده دم تاریخ نقش کلیدی و حساسی را عهده­دار بوده است. گرچه سیستان از مرکز ایران بدور بوده و از نظر طبیعی نیز در برخی ایام مشکلاتی را برای ساکنان آن فراهم می­ساخته است، اما همواره چشم و چراغ نخستین آیین توحیدی ایرانیان، سرزمین اساطیری و پهلوانی، زادگاه بزرگان دین و دانش و سیاست و زایشگاه تاریخ و تمدن بوده است.

    هم اکنون سیستان در بدترین شرایط خود بسر می­برد و آنچه گفته شد با قیاس با وضعیت کنونی آن ممکن است مبالغه­آمیز آید. اما اندیشمندانی که اوراق به جای مانده از گذشتگان در باره این سرزمین را تورق می­زنند و باستان­شناسانی که لایه­های حجیم محوطه­های گسترده باستانی آن را زیر و رو می­کنند، بیش از آنچه گفته شد، به آن اعتقاد دارند.

    هنگامی که مستشاران نظامی، سیاحان و باستان­شناسان اروپایی در قرن نوزدهم میلادی به سیستان آمدند، خود را در سرزمینی یافتند که ویرانه­های باستانی آن بیش از شهرها و آبادیهای دایر آن بود. در هر یک از کتاب­ها و مقاله­های این نویسندگان که هیچ سنخیتی با اهداف و تخصص آنان نداشت، می­توان اشارات مکرر آنان را در این باره دید.

    مطامع و اهداف سیاسی و اقتصادی اروپاییان، خصوصاً انگلیس در قرن نوزدهم میلادی موجب گردید تا این سرزمین واحد را که هیچگونه آثار طبیعی و انسانی متفاوتی در آن دیده نمی­شد و از انسجام و یکپارچگی دیرینه­ای برخوردار بود، به دو نیمه کنند. یکی از آثار زیانبار و دهشتناک تقسیم ارضی و هیدروپولیتیکی سیستان بنا به گفته راولینسون، از مامورین تقسیم سرحدات، آن است «مادامیکه هیرمند در دست افغانستان باشد، سیستان دیگر روی آبادانی به خود نخواهد دید».

    شهرسوخته و محوطه­های اقماری بیشمار آن در دوره پیش از تاریخ، سخنان فراوانی برای گفتن به جهانیان دارند. با مراجعه به مقالات و مطالب اینترنتی که در باره نتایج کاوش از این محوطه منتشر گردیده، می­توان سیمای شاخص آن را در آغاز دوره شهرنشینی نظاره کرد.

    دهانه غلامان، کوه خواجه، قلعه سام، ... نمونه­های بسیار کوچک دیگری از محوطه­های باستانی بیشمار دوره تاریخی سیستان بشمار می­روند که تاکنون بخش بسیار ناچیزی از آنها حفاری شده و با همین حجم کم کاوش، اطلاعات فراوانی را به جهان باستان­شناسی، هنر، تاریخ مذهب، معماری و ... ارایه کرده است. در این دوره که سیستان مرکز بسیاری از خاندان­های قدرتمند اشکانی و شاهزادگان سلسله­های یونانی باختر و ساسانی بود، به اوج آبادانی و شکوفایی اقتصادی و فرهنگی خود دست یافت. قدرت و نفوذ گسترده این سرزمین را می­توان در آیین زرتشتی، اساطیر و حماسه­های پهلوانی ایران و در ادب پارسی مشاهده نمود که آبشخور همه آنان سیستان است.

    در دوره اسلامی، خصوصاً در سده سوم هجری قمری که ایرانیان به خود آمدند تا از چنگال استعمار عرب رهایی یابند، باز سیستانیان بودند که به پرچمداری یعقوب لیث صفاری تا دروازه­های بغداد پیش رفتند. جغرافیدانانی که در این عصر از سیستان دیدار نموده­اند، از کثرت شهرها و آبادی­های آن فراوان سخن گفته­اند.

    کثرت شهرها و آبادانی سیستان مرهون آب زاینده هیرمند و دیگر ریزابه­هایی بود که به این سرزمین سرازیر می­شد. ناگفته نماند هیرمند به همان نسبتی که زاینده تمدن در سیستان است، مرگ و نیستی و ویرانی شهرها ارمغان خشکسالی­های آن است. از آنجایی که سیستان یک دشت مسطح و کاملاً هموار می­باشد، هر از چند گاهی این رودخانه فصلی تغییر مسیر می­دهد و با این تغییر، بسیاری از شهرها و آبادی­های مناطق مختلف آن در مدت کوتاهی خشک و لم­یزرع می­گردند. از این رو ساکنان مناطق خشکیده محل پیشین خود را ترک و در کنار بستر جدید و انهار بی­شمار آن ساکن و مبادرت به ساخت و ساز شهر و آبادی می­کنند. نتیجه این که تولد شهرها و افول آنها در سیستان، وابسته به جریان آب هیرمند است.

    انسان در سیستان به دنبال آب است و اگر آب نباشد، نه انسانی در آن پایدار خواهد بود و نه شهر و دیاری باقی خواهد ماند. این مساله را به کرات می­توان در این سرزمین مشاهده نمود. پس از این که رود بیابان در منطقه شهرسوخته از جریان باز ماند، تمام این منطقه حاصلخیز به بیابانی برهوت تبدیل گردید. اما در برهه کوتاهی در دوره تاریخی و اسلامی که مجدداً نهرها در منطقه به جریان افتاد، آبادیها ظاهر گشتند. از سده نوزدهم میلادی که هیرمند در اختیار کامل افغانستان قرار گرفت، این پیامد مرگ­آفرین بار دیگر بر سیستان سایه انداخت.

    باستان­شناسان ایرانی و خارجی که تاکنون به سیستان سفر کرده­اند، از کثرت آثار باستانی در این منطقه در شگفت­ مانده­اند. متاسفانه بسیاری از این آثار نادانسته تخریب و ویران گردیده­اند. خصوصاً که در دهه­های اخیر فعالیت­های عمرانی زیادی در ایران آغاز شده و در هر نقطه­ای از آن تیغه­های بولدوزر خاک زرخیز آن را زیر و رو می­کنند. این اضطرار موجب گردید تا هر چه سریعتر نسبت به شناسایی و ثبت کلیه محوطه­های باستانی سیستان اقدام شود.

 اگر چه بررسی سیستان خوشحال کننده است و می­توان با شناسایی و ثبت آثار از تخریب بیشتر یا کامل آنها جلوگیری نمود و اطلاعات فراوانی را در زمینه­های مختلف استقراری آن منتشر ساخت، اما این تاسف را به دنبال دارد که بررسی باستان­شناسی سیستان کامل نیست. زیرا دو سوم خاک آن هم اکنون در افغانستان قرار دارد. وضعیت موجود شرایطی را به وجود آورده است که این بررسی از نظر علمی عقیم و ناقص بماند. چنان که در باستان­شناسی سیستان ایران ما حداقل دارای سه شکاف زمانی (Gap) و یا به بیانی سه پرسش هستیم که فقط با بررسی کامل حوزه فرهنگی سیستان بزرگ پاسخ آنها بدست می­آید. این سه پرسش عبارتند از: 1- چرا قبل از دوره شهرنشینی (3200 قبل از میلاد) هیچگونه آثاری در سیستان ایران دیده نمی­شود؟ 2- چرا پس از ترک شهرسوخته (حدود 2000 ق.م.) تا پیدایش شهر دهانه غلامان (500 ق.م.) هیچگونه آثاری در سیستان ایران دیده نمی­شود؟ 3- چرا از اواخر دوره ساسانی تا قرن پنجم هجری قمری هیچگونه آثاری در سیستان ایران دیده نمی­شود؟

بدون شک برای یافتن پاسخ کامل این پرسش­ها و بسیاری از پرسش­های دیگر باید سیستان افغانستان همانند سیستان ایران به طور کامل و سیستماتیک هدف یک بررسی روشمند باستان­شناسی قرار بگیرد. در صورت انجام چنین کاری قادر خواهیم بود تا سیستان را آنچنان که بوده و شایسته آن است به جهانیان معرفی کنیم.

 در طرح پژوهشی که از سوی مجریان (دکتر مهرآفرین و دکتر موسوی حاجی) تقدیم پژوهشکده باستان­شناسی گردید، بررسی باستان­شناختی سیستان طی دو مرحله صورت پذیرفت. فاز نخست آن که از اوایل سال 1386 آغاز گردید، در یازده حوزه از حوزه­های بیست و دو گانه سیستان دنبال شد. مراحل انجام کار، چگونگی روشها و دیگر مسایل مربوط به آن در گزارش 15 جلدی که به میراث فرهنگی تحویل داده شده، تشریح شده است. فاز دوم بررسی باستان­شناسی سیستان پس از اتمام مطالعات میدانی فاز نخست با موافقت پژوهشکده باستان­شناسی در یازده حوزه باقی مانده در سال 1388 دنبال شد.

  نتیجه بررسی­های باستان­شناختی در حوزه­های فاز نخست نشان داد که سیستان از توانمندی و قابلیت فراوانی به لحاظ داشتن خاک حاصلخیز، نیروی انسانی کارآمد و آب فراوان برخوردار بوده است و اگر این شرایط مجدداً احیا شود، سیستان می­تواند یک بار دیگر انبار غله ایران و لندن شرق شود.

 شمار محوطه­های شناسایی شده در هر یک از حوزه­های یازده گانه همراه با مساحت هر حوزه به شرح زیر است:

 

شماره حوزه

نام حوزه

مساحت حوزه

تعداد محوطه­های باستانی حوزه

1-

محمودی

16 کیلومتر مربع

-

2-

قرقری

371 کیلومتر مربع

57

3-

شمال زابل

464 کیلومتر مربع

2

4-

دوست محمد

183 کیلومتر مربع

90

5-

زابل (1)

664 کیلومتر مربع

214

6-

زابل (2)

664 کیلومتر مربع

22

7-

کهک

112 کیلومتر مربع

26

8-

زهک

660 کیلومتر مربع

56

9-

محمدآباد

664 کیلومتر مربع

37

10-

سنارود

271 کیلومتر مربع

6

11-

قلعه رستم

662 کیلومتر مربع

298                       

جمع

4731 کیلومتر مربع   

808        

         

      

 در مجموع در فاز نخست 808 محوطه شناسایی شد که به طور متوسط در هر 8/5 کیلومتر مربع یک محوطه باستانی قرار دارد. البته در برخی از حوزه­ها مانند حوزه قلعه رستم و زابل (1) تراکم آثار بسیار زیاد است. چنان که بطور متوسط در هر 2/2 کیلومتر در حوزه قلعه رستم و 1/3 کیلومتر در حوزه زابل (1) یک محوطه باستانی قرار دارد. این آمار و ارقام متعلق به آثار سطحی می­باشد و ما سخت معتقدیم که آثار باستانی سیستان بیش از اینها است و بسیاری از این آثار در حجم انبوه رسوبات بادی و آبی سیستان مدفون شده و از نظر مخفی مانده­اند.

 نتیجه مطالعات بررسی باستان­شناسی فاز نخست در بر دارنده مجلدات زیادی است که جلد نخست به مطالعات اسنادی سیستان می­پردازد و از جلد دوم مطالعات میدانی آغاز می­شود. در مطالعات میدانی سعی شده است تا نتایج بررسی بر اساس جدول بالا در مجلدات تنظیم شوند. از این رو مجلد دوم به حوزه­های محمودی، قرقری و شمال زابل و آخرین مجلدات به داده­های حوزه قلعه رستم اختصاص دارند.

 

  

 

اعضای هیات «بررسی روشمند باستان­شناختی سیستان»  (فاز اول، تابستان 1386. زابل)

ایستاده از راست به چپ: سمیه میری، سیده لیلا بنی جمالی، حلیمه ناظر خواجه­داد،

داود­مومن شهرکی، محمد بارانی، احمد خواجه داد، رضا مهرآفرین، عزیزالله نورزایی، اربابی، سید رسول موسوی حاجی، حیدر سراوانی، علیرضا خسروی، رضا لکزایی

نشسته از راست به چپ: جواد علایی مقدم، عباس آتش بار، احمد محمدنیا، افشین باوندپور و مهدی میرشاه

بدون شک انجام چنین طرح عظیم میدانی در منطقه بسیار گرم و بد آب و هوایی مانند سیستان، که در واقع دنباله کویر ایران محسوب می­گردد، به تنهایی میسر نمی­گردید. تعدادی از دانشجویان گروه باستان­شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان که در بیابان­های گرم و سوزان سیستان و در مناطق خطرناک مرزی ایران و افغانستان دوشادوش مجریان طرح، هر خطری را به جان خریدند تا یک بررسی کامل و آبرومندانه در جنوب شرق ایران انجام شود، عبارتند از:

1- جواد علایی مقدم 2- احمد محمدنیا 3- افشین باوندپور 4- مهدی کیخا 5- مهدی میرشاه 6- عزیزالله نورزایی 7- سیده لیلا بنی جمالی  8- مرتضی عطایی

آقایان رضا لکزایی و محمد لکزایی از راهنمایان محلی منطقه قلعه رستم و جنوب آن هستند که روزگاری طولانی در خدمت باستان­شناسی سیستان، خصوصاً شهرسوخته بوده­اند. از هوش و ذکاوت و راهنمایی بسیار خوب این دو باستان­شناس تجربی کمال تشکر و تقدیر را داریم.

رانندگانی که در دشت سیستان و بیابان­های سوزان آن یاریگر ما بودند و از یکایک آنان قدردانی     می­شود، عبارتند از: 1- عباس آتش بار 2- احمد خواجه داد 3- آقایان: اربابی، سنچولی و کیخا از دانشکده علوم پزشکی زابل

دیگر افراد بیشماری که خارج از کار میدانی به گروه کمک کردند و نامشان پایدار خواهد ماند، عبارتند از:

1- مردم خونگرم و مهمان­نواز سیستان 2- داود مومن شهرکی 3- حلیمه ناظر خواجه داد 4- محمد بارانی 5- سمیه میری 6- حیدر سراوانی 7- زهره عرب 8- بهاره مقدم 9- محمد صادق روستایی 10. مهدی قایم پناه 11- حسنعلی عمرانی 12- زهرا و شیرین بزی 13. مهدی دهمرده پهلوان 14.سامان فرزین

در پایان خود را مدیون فرمانده نیروی انتظامی شهرستان زابل و پرسنل پاسگاههای مرزی میل 46، سنارود شمالی، سنارود جنوبی، قلعه رستم و شهرسوخته می­دانیم که با برقراری امنیت، زمینه را برای انجام یک عملیات گسترده میدانی باستان­شناسی فراهم ساختند.

رضا مهرآفرین و سید رسول موسوی حاجی (تابستان 1386-زاهدان)        

 

 

سیستان به 22 حوزه جغرافیایی تقسیم شده است

 

تصویر ماهواره­ای سیستان