
باستانشناسی سیستان
سرزمین ایران یکی از مناطق بسیار خشک جهان محسوب میگردد که نزولات جوی و پوشش گیاهی در آن بسیار ناچیز است. با این وجود، این سرزمین از نخستین طلایهداران فرهنگ و تمدن جهان به حساب میآید که خدمات ارزندهای به بشریت تقدیم نموده است.
سرزمین ایران گرچه یک کشور متحد و منسجمی را تشکیل میدهد، اما از مناطق مختلف که هر یک دارای شرایط خاص آب و هوایی، قومی و زبانی میباشند، تشکیل شده است. در مجموع این اعضای مجزا تشکیل پیکره واحدی به نام ایران را میدهند. یکی از اعضای این پیکره سرزمین سیستان است که از سپیده دم تاریخ نقش کلیدی و حساسی را عهدهدار بوده است. گرچه سیستان از مرکز ایران بدور بوده و از نظر طبیعی نیز در برخی ایام مشکلاتی را برای ساکنان آن فراهم میساخته است، اما همواره چشم و چراغ نخستین آیین توحیدی ایرانیان، سرزمین اساطیری و پهلوانی، زادگاه بزرگان دین و دانش و سیاست و زایشگاه تاریخ و تمدن بوده است.
هم اکنون سیستان در بدترین شرایط خود بسر میبرد و آنچه گفته شد با قیاس با وضعیت کنونی آن ممکن است مبالغهآمیز آید. اما اندیشمندانی که اوراق به جای مانده از گذشتگان در باره این سرزمین را تورق میزنند و باستانشناسانی که لایههای حجیم محوطههای گسترده باستانی آن را زیر و رو میکنند، بیش از آنچه گفته شد، به آن اعتقاد دارند.
هنگامی که مستشاران نظامی، سیاحان و باستانشناسان اروپایی در قرن نوزدهم میلادی به سیستان آمدند، خود را در سرزمینی یافتند که ویرانههای باستانی آن بیش از شهرها و آبادیهای دایر آن بود. در هر یک از کتابها و مقالههای این نویسندگان که هیچ سنخیتی با اهداف و تخصص آنان نداشت، میتوان اشارات مکرر آنان را در این باره دید.
مطامع و اهداف سیاسی و اقتصادی اروپاییان، خصوصاً انگلیس در قرن نوزدهم میلادی موجب گردید تا این سرزمین واحد را که هیچگونه آثار طبیعی و انسانی متفاوتی در آن دیده نمیشد و از انسجام و یکپارچگی دیرینهای برخوردار بود، به دو نیمه کنند. یکی از آثار زیانبار و دهشتناک تقسیم ارضی و هیدروپولیتیکی سیستان بنا به گفته راولینسون، از مامورین تقسیم سرحدات، آن است «مادامیکه هیرمند در دست افغانستان باشد، سیستان دیگر روی آبادانی به خود نخواهد دید».
شهرسوخته و محوطههای اقماری بیشمار آن در دوره پیش از تاریخ، سخنان فراوانی برای گفتن به جهانیان دارند. با مراجعه به مقالات و مطالب اینترنتی که در باره نتایج کاوش از این محوطه منتشر گردیده، میتوان سیمای شاخص آن را در آغاز دوره شهرنشینی نظاره کرد.
دهانه غلامان، کوه خواجه، قلعه سام، ... نمونههای بسیار کوچک دیگری از محوطههای باستانی بیشمار دوره تاریخی سیستان بشمار میروند که تاکنون بخش بسیار ناچیزی از آنها حفاری شده و با همین حجم کم کاوش، اطلاعات فراوانی را به جهان باستانشناسی، هنر، تاریخ مذهب، معماری و ... ارایه کرده است. در این دوره که سیستان مرکز بسیاری از خاندانهای قدرتمند اشکانی و شاهزادگان سلسلههای یونانی باختر و ساسانی بود، به اوج آبادانی و شکوفایی اقتصادی و فرهنگی خود دست یافت. قدرت و نفوذ گسترده این سرزمین را میتوان در آیین زرتشتی، اساطیر و حماسههای پهلوانی ایران و در ادب پارسی مشاهده نمود که آبشخور همه آنان سیستان است.
در دوره اسلامی، خصوصاً در سده سوم هجری قمری که ایرانیان به خود آمدند تا از چنگال استعمار عرب رهایی یابند، باز سیستانیان بودند که به پرچمداری یعقوب لیث صفاری تا دروازههای بغداد پیش رفتند. جغرافیدانانی که در این عصر از سیستان دیدار نمودهاند، از کثرت شهرها و آبادیهای آن فراوان سخن گفتهاند.
کثرت شهرها و آبادانی سیستان مرهون آب زاینده هیرمند و دیگر ریزابههایی بود که به این سرزمین سرازیر میشد. ناگفته نماند هیرمند به همان نسبتی که زاینده تمدن در سیستان است، مرگ و نیستی و ویرانی شهرها ارمغان خشکسالیهای آن است. از آنجایی که سیستان یک دشت مسطح و کاملاً هموار میباشد، هر از چند گاهی این رودخانه فصلی تغییر مسیر میدهد و با این تغییر، بسیاری از شهرها و آبادیهای مناطق مختلف آن در مدت کوتاهی خشک و لمیزرع میگردند. از این رو ساکنان مناطق خشکیده محل پیشین خود را ترک و در کنار بستر جدید و انهار بیشمار آن ساکن و مبادرت به ساخت و ساز شهر و آبادی میکنند. نتیجه این که تولد شهرها و افول آنها در سیستان، وابسته به جریان آب هیرمند است.
انسان در سیستان به دنبال آب است و اگر آب نباشد، نه انسانی در آن پایدار خواهد بود و نه شهر و دیاری باقی خواهد ماند. این مساله را به کرات میتوان در این سرزمین مشاهده نمود. پس از این که رود بیابان در منطقه شهرسوخته از جریان باز ماند، تمام این منطقه حاصلخیز به بیابانی برهوت تبدیل گردید. اما در برهه کوتاهی در دوره تاریخی و اسلامی که مجدداً نهرها در منطقه به جریان افتاد، آبادیها ظاهر گشتند. از سده نوزدهم میلادی که هیرمند در اختیار کامل افغانستان قرار گرفت، این پیامد مرگآفرین بار دیگر بر سیستان سایه انداخت.
باستانشناسان ایرانی و خارجی که تاکنون به سیستان سفر کردهاند، از کثرت آثار باستانی در این منطقه در شگفت ماندهاند. متاسفانه بسیاری از این آثار نادانسته تخریب و ویران گردیدهاند. خصوصاً که در دهههای اخیر فعالیتهای عمرانی زیادی در ایران آغاز شده و در هر نقطهای از آن تیغههای بولدوزر خاک زرخیز آن را زیر و رو میکنند. این اضطرار موجب گردید تا هر چه سریعتر نسبت به شناسایی و ثبت کلیه محوطههای باستانی سیستان اقدام شود.
اگر چه بررسی سیستان خوشحال کننده است و میتوان با شناسایی و ثبت آثار از تخریب بیشتر یا کامل آنها جلوگیری نمود و اطلاعات فراوانی را در زمینههای مختلف استقراری آن منتشر ساخت، اما این تاسف را به دنبال دارد که بررسی باستانشناسی سیستان کامل نیست. زیرا دو سوم خاک آن هم اکنون در افغانستان قرار دارد. وضعیت موجود شرایطی را به وجود آورده است که این بررسی از نظر علمی عقیم و ناقص بماند. چنان که در باستانشناسی سیستان ایران ما حداقل دارای سه شکاف زمانی (Gap) و یا به بیانی سه پرسش هستیم که فقط با بررسی کامل حوزه فرهنگی سیستان بزرگ پاسخ آنها بدست میآید. این سه پرسش عبارتند از: 1- چرا قبل از دوره شهرنشینی (3200 قبل از میلاد) هیچگونه آثاری در سیستان ایران دیده نمیشود؟ 2- چرا پس از ترک شهرسوخته (حدود 2000 ق.م.) تا پیدایش شهر دهانه غلامان (500 ق.م.) هیچگونه آثاری در سیستان ایران دیده نمیشود؟ 3- چرا از اواخر دوره ساسانی تا قرن پنجم هجری قمری هیچگونه آثاری در سیستان ایران دیده نمیشود؟
بدون شک برای یافتن پاسخ کامل این پرسشها و بسیاری از پرسشهای دیگر باید سیستان افغانستان همانند سیستان ایران به طور کامل و سیستماتیک هدف یک بررسی روشمند باستانشناسی قرار بگیرد. در صورت انجام چنین کاری قادر خواهیم بود تا سیستان را آنچنان که بوده و شایسته آن است به جهانیان معرفی کنیم.
در طرح پژوهشی که از سوی مجریان (دکتر مهرآفرین و دکتر موسوی حاجی) تقدیم پژوهشکده باستانشناسی گردید، بررسی باستانشناختی سیستان طی دو مرحله صورت پذیرفت. فاز نخست آن که از اوایل سال 1386 آغاز گردید، در یازده حوزه از حوزههای بیست و دو گانه سیستان دنبال شد. مراحل انجام کار، چگونگی روشها و دیگر مسایل مربوط به آن در گزارش 15 جلدی که به میراث فرهنگی تحویل داده شده، تشریح شده است. فاز دوم بررسی باستانشناسی سیستان پس از اتمام مطالعات میدانی فاز نخست با موافقت پژوهشکده باستانشناسی در یازده حوزه باقی مانده در سال 1388 دنبال شد.
نتیجه بررسیهای باستانشناختی در حوزههای فاز نخست نشان داد که سیستان از توانمندی و قابلیت فراوانی به لحاظ داشتن خاک حاصلخیز، نیروی انسانی کارآمد و آب فراوان برخوردار بوده است و اگر این شرایط مجدداً احیا شود، سیستان میتواند یک بار دیگر انبار غله ایران و لندن شرق شود.
شمار محوطههای شناسایی شده در هر یک از حوزههای یازده گانه همراه با مساحت هر حوزه به شرح زیر است:
|
شماره حوزه |
نام حوزه |
مساحت حوزه |
تعداد محوطههای باستانی حوزه |
|
|
1- |
محمودی |
16 کیلومتر مربع |
- |
|
|
2- |
قرقری |
371 کیلومتر مربع |
57 |
|
|
3- |
شمال زابل |
464 کیلومتر مربع |
2 |
|
|
4- |
دوست محمد |
183 کیلومتر مربع |
90 |
|
|
5- |
زابل (1) |
664 کیلومتر مربع |
214 |
|
|
6- |
زابل (2) |
664 کیلومتر مربع |
22 |
|
|
7- |
کهک |
112 کیلومتر مربع |
26 |
|
|
8- |
زهک |
660 کیلومتر مربع |
56 |
|
|
9- |
محمدآباد |
664 کیلومتر مربع |
37 |
|
|
10- |
سنارود |
271 کیلومتر مربع |
6 |
|
|
11- |
قلعه رستم |
662 کیلومتر مربع |
298 |
|
|
جمع |
4731 کیلومتر مربع |
808 |
||
در مجموع در فاز نخست 808 محوطه شناسایی شد که به طور متوسط در هر 8/5 کیلومتر مربع یک محوطه باستانی قرار دارد. البته در برخی از حوزهها مانند حوزه قلعه رستم و زابل (1) تراکم آثار بسیار زیاد است. چنان که بطور متوسط در هر 2/2 کیلومتر در حوزه قلعه رستم و 1/3 کیلومتر در حوزه زابل (1) یک محوطه باستانی قرار دارد. این آمار و ارقام متعلق به آثار سطحی میباشد و ما سخت معتقدیم که آثار باستانی سیستان بیش از اینها است و بسیاری از این آثار در حجم انبوه رسوبات بادی و آبی سیستان مدفون شده و از نظر مخفی ماندهاند.
نتیجه مطالعات بررسی باستانشناسی فاز نخست در بر دارنده مجلدات زیادی است که جلد نخست به مطالعات اسنادی سیستان میپردازد و از جلد دوم مطالعات میدانی آغاز میشود. در مطالعات میدانی سعی شده است تا نتایج بررسی بر اساس جدول بالا در مجلدات تنظیم شوند. از این رو مجلد دوم به حوزههای محمودی، قرقری و شمال زابل و آخرین مجلدات به دادههای حوزه قلعه رستم اختصاص دارند.

اعضای هیات «بررسی روشمند باستانشناختی سیستان» (فاز اول، تابستان 1386. زابل)
ایستاده از راست به چپ: سمیه میری، سیده لیلا بنی جمالی، حلیمه ناظر خواجهداد،
داودمومن شهرکی، محمد بارانی، احمد خواجه داد، رضا مهرآفرین، عزیزالله نورزایی، اربابی، سید رسول موسوی حاجی، حیدر سراوانی، علیرضا خسروی، رضا لکزایی
نشسته از راست به چپ: جواد علایی مقدم، عباس آتش بار، احمد محمدنیا، افشین باوندپور و مهدی میرشاه
بدون شک انجام چنین طرح عظیم میدانی در منطقه بسیار گرم و بد آب و هوایی مانند سیستان، که در واقع دنباله کویر ایران محسوب میگردد، به تنهایی میسر نمیگردید. تعدادی از دانشجویان گروه باستانشناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان که در بیابانهای گرم و سوزان سیستان و در مناطق خطرناک مرزی ایران و افغانستان دوشادوش مجریان طرح، هر خطری را به جان خریدند تا یک بررسی کامل و آبرومندانه در جنوب شرق ایران انجام شود، عبارتند از:
1- جواد علایی مقدم 2- احمد محمدنیا 3- افشین باوندپور 4- مهدی کیخا 5- مهدی میرشاه 6- عزیزالله نورزایی 7- سیده لیلا بنی جمالی 8- مرتضی عطایی
آقایان رضا لکزایی و محمد لکزایی از راهنمایان محلی منطقه قلعه رستم و جنوب آن هستند که روزگاری طولانی در خدمت باستانشناسی سیستان، خصوصاً شهرسوخته بودهاند. از هوش و ذکاوت و راهنمایی بسیار خوب این دو باستانشناس تجربی کمال تشکر و تقدیر را داریم.
رانندگانی که در دشت سیستان و بیابانهای سوزان آن یاریگر ما بودند و از یکایک آنان قدردانی میشود، عبارتند از: 1- عباس آتش بار 2- احمد خواجه داد 3- آقایان: اربابی، سنچولی و کیخا از دانشکده علوم پزشکی زابل
دیگر افراد بیشماری که خارج از کار میدانی به گروه کمک کردند و نامشان پایدار خواهد ماند، عبارتند از:
1- مردم خونگرم و مهماننواز سیستان 2- داود مومن شهرکی 3- حلیمه ناظر خواجه داد 4- محمد بارانی 5- سمیه میری 6- حیدر سراوانی 7- زهره عرب 8- بهاره مقدم 9- محمد صادق روستایی 10. مهدی قایم پناه 11- حسنعلی عمرانی 12- زهرا و شیرین بزی 13. مهدی دهمرده پهلوان 14.سامان فرزین
در پایان خود را مدیون فرمانده نیروی انتظامی شهرستان زابل و پرسنل پاسگاههای مرزی میل 46، سنارود شمالی، سنارود جنوبی، قلعه رستم و شهرسوخته میدانیم که با برقراری امنیت، زمینه را برای انجام یک عملیات گسترده میدانی باستانشناسی فراهم ساختند.
رضا مهرآفرین و سید رسول موسوی حاجی (تابستان 1386-زاهدان)

سیستان به 22 حوزه جغرافیایی تقسیم شده است

تصویر ماهوارهای سیستان