راستی رادمان پسر ماهك كيست(قسمت اول) علی اصغر مير شكاری

رادمان در روستاي بسيار محقر در آن دور دست ها كه هرگز كسي فكر نمي كرد چشم به جهان گشود روستاي محل تولد وي را بعضي ها قوزين و بعضي ها قزنين گفته اند مهم اين است كه در سيستان بزرگ بدنيا آمده است دكتر محمد اعظم سيستاني در كتاب ماسه ها و حماسه ها خاطرات جالب و مفيدي  را از رادمان نقل كرده است حتي سيستم نظامي و دفاعي وي را بخوبي شرح و بسط داده است  براي آنكه بدانيم كيست كمي جلوتر برويم وقتي عرب ها يا بهتر بگويم مسلمانان ايران را فتح كردند و سراسر ايران را فرا گرفتند ديوان و زبان رسمي مردم ايران را عربي اعلام كردند هيچ كس حق نداشت پارسي گويد وپارسي شنود و پارسي نويسد بل عربي . از سوي ديگر منطقه سيستان كه تمدن و فرهنگ بزرگي را از آن خود كرده بود و شهرياران تا قبل از آن فرزندان خود را براي ياد گيري آيين شهرياري به اين منطقه گسيل مي داشتند  بايد گفت سيستان منطقه اي آزاد انديش .آزادي خواه .رادمردي .سخاوت و دموكراتيك زندگي مي كردند حتما مي دانيد يكي از عجايب شهر سوخته كه تا كنون گروه هاي مطالعاتي و باستان شناسان نتواتسته اند رمز و راز آن را كشف كنند عدم وجود اسلحه در اين شهر است به سخن ساده ترتا كنون در شهر سوخته نه اسلحه سرد و نه اسلحه گرم پيدا نشده است(اسلحه سرد به چاقو ساتور خنجر و قمه گفته مي شود و اسلحه گرم به انواع تفنگ ها كه بوسيله گلوله و باروت آتش مي كنند و كشنده هستند) براي اينكه امانت داري كرده باشم لازم مي دانم بيان كنم كه فقط يك اسكلت در شهر سوخته كشف شده است كه با سر دفن شده است بدين ترتيب كه پاها بالا و سر پايين و بصورت ايستاده دفن شده است و كنار اين اسكلت هم يك خنجر دفن بوده است و اين تنها اسلحه اي است كه تاكنون در شهر سوخته كشف شده است كه گفته مي شود راهزن غريبه اي بوده و توسط مسئولين قضايي شهر محاكمه و به اين شيوه محكوم به دفن شده است. اين حركت نشان از اوج زندگي مسالمت آميز و آزادگي مردم است با چنين وضعيتي از لحاظ فرهنگي (.در جريان ياقي گري خوارج بدليل روحيه تعادل انصاف و نگاه انساني مردم سيستان گروهي از خوارج  از سرزمين ها حجاز و شامات فرار كرده ودر سيستان بزرگ سكني گزيده اند بيش از200سال زبان مردم به عربي تغيير كرده است اگر سن هر نسل را 100سال فرض كنيم دو قرن مردم ايران به زبان عربي نوشته اند خوانده اند و سخن كرده اند پس بايد گفت عرب ها حداقل 200 سال تاخت و تاز كرده اند و زبان فرهنگ و تمدن مردم ايران را عوض كرده اند) حالا برمي گردم به موضوع اصلي يعني سرنوشت رادمان عزيز پدرش رويگري مي كرد رويگران ظروف مسي را با قلع سفيد مي كردند الان هم اين هنر و صنعت دستي در اصفهان و مشهد رايج است تا همين چند سال قبل هم در سيستان رايج بود هنوز قديمي ها تك و توك اين كار را انجام مي دهند رادمان از پدر و مادري رويگر زاده شد و در محيط طبيعي سيستان رشد كرد و كم كم براي خود نوجوان و جوان برومندي شد خوارج كه به اين منطقه آمده بودند زمين و ملك كشاورزي نداشتند و كارهاي كارگري مي كردند از طرف ديگر كاروان هاي تجاري در منطقه تحرك اقتصادي و تجاري داشتند در شهر ها و روستا ها رفت وشد مي كردند خوارج  از اين شرايط سوء استفاده كرده و با همان روحيه جنگجويي دست به راهبندي و سرقت مي زدند رادمان تحت تاثير روحيه آزادي خواهي وارد گروهي شد كه از حق دفاع نمايد اولين گروهي كه بدان وارد شد گروه مطوعه داوطلب ولايت نام داشت كه رهبري آن راالبستي به عهده داشت منظور از ولايت گروه دفاع از خليفه عباسي است  اما رادمان اقناع نشد و گروه را با روحيه ظلم ستيزي خود مناسب نديد و پس از مدتي با بررسي هايي كه انجام داد گروه موصوف را ترك و به سراغ گروه ديگري تحت عنوان گروه درهم ابن نصر پيوست و با همكاري همين گروه زرنج را از دست حكومت طاهريان بي كفايت خراسان نجات داد و طاهريان را بيرون كرد تا اينجا هنوز عضو گروه است .در جنگي سركرده محلي خوارج را كه گردن كلفتي مي كرد و عمار نام داشت به درك واصل كرد و از ايجا رييس گروه انتخابي ضد خوارج شد حالا برايش مرد جنگي شده است و با همكاري ديگران پادشاه محلي كابل را كه رتبيل نام داشت شكست دادو بربخشي از سيستان آرامش ايجاد كرد رتبيل كه در اسارت رادمان سيستاني بود موفق به فرار شد و رادمان او را تعقيب كرد و تا نواحي باميان پيش رفت حالا بر بخش بيشتري از ناحيه هيرمند مسلط شده و اوضاع را آرام كرد و آرامش خوبي در منطقه بوجود آورد بلا فاصله به سراغ راهزنان خوارج رفت وشر خوارج را از سر مردم سيستان  كوتاه كرد با چنين كاري محبوبيت بسيار زيادي كسب كرد و مردم طرفدار و عاشق اين جوان عيار سيستاني شدند