
احداث مخازن آب زیرزمینی افق امید احیای هامون ونجات سیستان وتوسعه ی پایدار
ماجرای سیستان:
ماجرای سیستان، ماجرای داغهای پی درپی خشکسالی،تاراجهای متناوب سیل،سنگینیِ خانه به دوشیوجلای وطن،دلشاد نبودن درغربت وزندگی نداشتن دروطن،هجرتها ورجعتهای رنجاورپی درپی،مرگ هامون،ریگزارشدن نیزار،طوفانهای وحشیکه دید راازچشم می گیرند،آسمان راخاکی می کنند، برزندگی ها خاک می پاشند وراه نفسهارامی بندند،ماجرای قتلتدریجی وزنده به گوریِ بیصدا،وغربت مرموزی که دامنگیرشده،وصدای مظلومیتی که به جایی نمی رسد.
چه شد که حال و روز ما چنین شد
بانگاهی اجمالی به گذشته می بینیم چندزخم کاری نمایان برپیکر سیستان واردشده؛یکی از این زخم هاراافغانها درزمان سلطان حسین صفوی زدند؛بخشی ازپیکرسیستان راجداکردندوآنچه ماندفاصلۀ آن باسرچشمۀ هیرمند یعنی شریان حیات سیستان زیادشد؛وسرچشمۀ آب مابه دست بیگانه افتاد.
چند قرن پیش از افغان ها اولین زخم کاری را تیمور لنگ با تخریب بند رستم زده بود؛ بااینکاردشت سیستان ازآب افتادوآب وحشی هیرمند جلگۀ سیستان را جولانگاه خودکرد.وقتی ازجادۀ زابل-زاهدان عبورمی کنیم ازشهرسوخته تاشیله هنوز آثارنهرها وخرابه های این دشت ازآب افتاده نمایان است. (برای رعایت اختصاردرادامۀ این مقاله منظوراز«دشت سیستان »همین دشت ازآب افتاده است،ومنظوراز«جلگۀ سیستان»ناحیه ای است که شهرستان زابل باشهرهاوروستاهای تابعه درآن واقع شده است.)
همت وحماسه ای که در تاریخ گم شد:
دوضربه ای که به آن اشاره شد آهنگ آن داشت که مردم را زمینگیر کند و بر خاکستر فلاکت بنشاند؛ اما مردم که از اسب افتاده بودند همت کردند که از اصل نیفتند؛ اصل آن ها برخوردار از «نعمت» و «توانگری» و« کرامت» بود. برای حفظ آن در این دوران سخت کارزار عظیمی راه انداختند؛ « کارزار»، نه به معنیِ جنگ برای کشتن، بلکه به معنیِپایداریِسنگین و صبورانه و ودراز مدت ونسل بعد از نسل، برای «عزتمند زیستن»؛ وزنده نگاه داشتن این آب و خاک ونام وعظمت آن. چند نسل پی در پی صبر وقناعت پیشه کردند؛ کم خوردند و بسیار کار کردند؛ ماه های متمادی بی سر پناه در مسیر آب اردو زدند؛ به یک قرص نان قناعت کردند ودر گرما وسرما بی وقفه و سخت وسنگین از بام تا شام کار کردند وشب در کنار کار خوابیدند وبا چنین صبر و سخت کوشی و همت و حماسه ای آب را مهار کردند.
درک وبیان حماسه ای که در کار سدسازی خلق کردند دشوار است؛ مهندسین عمران ما به ویژه آن ها که نیروی آب را تجربه کردهاند ، و هیبت آب هیرمند را دیده اند بهتر می توانند عظمت این حماسه را درک کنند؛ خودتان را در ساحل هیرمند تصور کنید؛ در آن سال ها هیرمند وحشی تر ومهیب تر از امروز بود؛ رودخانۀ با آن عظمت و آن عرض وعمق خیره کننده جلو چشم شما کف برلب موج می زند و به راه خود می رود؛ شما باید بر این رودخانه در همین حالی که جاری است سد بزنید؛ مصالح سد سازی دسته های گز و بار های خاکی است که بر دوش افراد حمل می شود؛ تکنیک حیرت انگیز بند بافی بود؛ اگر نبود چنین غیر ممکنی ممکن نمی شد؛ مدیریت پخته و نظم دقیق و حساب شده بود؛ اگر نبود آن خیل عظیم نفرات به پای هم می پیچیدند؛ وتابستۀ مصالحی به روی کار می رساندند بستۀ قبلی را آب برده بود وخودشان در آب غرق شده بودند؛ این نظم و مدیریت از این لحاظ حیرت انگیز است که جادۀ دسترسی و راه رفت و آمد نفرات همین بندی بود که در زیر پای خود می با فتند و گام به گام در عرض رودخانه پیش می رفتند؛ تکنیک ومدیریت، کارامد بود اماعقل فنی رد پای عنصر تعیین کنندۀ دیگری را در این کار می بیند که اگر وجود نداشت انجام چنین کاری محال بود؛هیچ عامل بیرونی به تنهایی نمی توانست این افراد را به چنان همکاری وهمدستی یی وادار کند که برای ممکن شدن چنین کار غیر ممکنی لازم بود؛این عنصر سوم از درون تک تک افراد می جوشید؛ ومثل یک ملاط پر چسب وپر جاذبه همۀ اجزای کار را به هم جوش می داد؛ و اجازه نمی داد زره ای از آن هدر رود که اگر هدر می رفت انجام چنین کاری غیر ممکن بود.
خون همتی در رگ ها جاری بود و نبض ها با غیرتی می زدکه از یک هم پیمانیِ مرموز پنهان دیرینه نیرو می گرفت؛ گویی همۀ سازندگان این بناهای حیرت انگیز در پس رابطۀ ظاهری شان پیمانی پنهانی و محکم بسته بودند که مایۀ حیات شان را در یابند و تن به نکبت ندهند؛ تک تک افراد این سپاه توانمند سدسازی – از خان تا برزگر – با تمام وجود حس می کردندن که همۀ زندگی ، وهست ونیست ونام وننگوعزت وناموس آن ها در گرو این کار است؛ چنین حسی آن ها ونتیجۀ کارشان را سخت به هم پیوند می داد؛ با غلیان شور وغیرت وهمت وحماسۀ گروهی در مقابل چنین آب عظیمی سینه سپر می کردند؛ هریک از آن ها کار را با حسّی نیرومند متعلق به خود می دانست؛ و با همت و انگیزه ای کار می کرد که گویی یک تنه می خواهد جلو آب سینه سپر کند و بر آن فرمان راند.این حماسۀ پرشکوه درگذشته ای نه چندان دور در تاریخ گم شد؛ اگر قدر آن را می دانستیم ودر قالب فیلم هایی آن رامجسم می کردیم، برای نجات ما از حال بد امروز هیچ چیز هم سنگ آن نبود.
مردم سیستان «سخت» و«سخت کوش» بودند اما« محروم» نبودند:
در فرهنگ این مردم بیگاری از بیکاری بهتر است.بیکاری بی عاری است. بی کاری به معنی امروز آن در آن دوره وجود نداشت.مردم این سرزمین «سخت» و«سخت کوش» و «غیور» بودند؛ زندگی سخت بود؛ رنج زندگی سنگین بود؛ اما مردم متکی به بازوی خویش، وایستاده روی پای خویش بودند؛ وباهمت غیور خویش چرخ زندگیِ عزتمندانه را با آنچه از مهار آب ودل خاک به دست می آوردند می چرخاندند؛ وچرخۀ آب وخاک را به گونه ای حفظ می کردند که آب هدر نرود وخاک ویران نشود.با چنین سخت کوشیِ بزرگی سیستان خودکفا بود؛ تولیدات آن از منطقه سر ریز می کرد، به جای دیگری چشم نداشت ؛ به اوچشم داشتند کهانبار غلۀ ایران بود.سیستان بی نیاز بود؛ «محرومیّت» را نشنیده بود و معنی آن را نمی دانست. این «انگ نفرت انگیز» را عواملی که از بیرن تحمیل شد بر پیشانیِ کریم سیستان چسباند؛ خودش هرگز خودرا دارای این صفت، وشایستۀ این نام نیافت وچنین نامی برخود ننهاد.
چرخۀ حیات سیستان :
چرخه ی حیات سیستان باآهنگی می چرخید که آب را درخودحفظ می کرد؛شاخه های هیرمند راببینید؛چون نوارهای سبزدرپهنۀ جلگه تنیده شده اند؛سایه زاری ازگیاه ودرخت؛چندان تنومند وریشه دارکه سموم خشکسالیهای اخیرهنوزنتوانسته است آن هاراچندان نابودکند.شبکۀ نهرهای سنتی سیستان راببینید؛علی رغم این که بخشهایذی قیمتیازآن زیرچرخ ماشینهای آبیاری وزهکشی پایمال شد،وبخش دیگری درآتش خشکسالیهاسوخت؛اما همین اندک با قی مانده رمز ها وحرف های بسیار دارد.برسرهرنهری سایه بان سبزی بودازگیاه ودرخت که آب را ازدستبردباد وآفتاب حفظ می کرد؛باهرانشعاب نهراین سایه بان سبزنیزمنشعب میشد؛وتافرعی ترین جوئی که آب راتحویل کشتزارمی دادبرسرآب چترسبزمیگرفت؛تاروپوداین شبکه چنان تنیده شده بود که درپهنۀ جلگه نهرعریانی دیده نمی شد وجزدرسایۀ درخت آب جریان نمی یاف؛این شبکه باشبکۀ درختان حاشیۀ کشتزارها دست به دست هم می داد و بادشکنهای گسترده ای میساختکه بادهای وحشیِ سیستان را آرام وسرد می کرد،وآب راازگزند آن هاحفظ می نمود.
آب هیرمند درپناه چنین بادشکن هایی ودر سایۀ سنگین چنین پوشش سبزیبه کشتزارها می رسید یا به هامون می پیوست؛وهامون بانیزارش آن رادرآغوش می گرفت وازتاراج باد ودستبرد آفتابحفظ می نمود؛وهامون بانیزارش چون بازوی حمایت مادری مهربان برگردن فرزند دلبندش،سیستان رادرآغوش داشت.این بازوی سبزازگودال صابری درشمال شرقی سیستان شروع می شد،درسرتاسرضلع شمالی ادامه داشت،ازشمال کوه خواجه تامیشدوتاگودال سنگل درجنوب غربی سیستانکشیده شده بود.سیستان دروسط این بازوی سبزبود.بادموسمیکه ازشمال شرقی به جنوب غربی می وزددرعبورازاین کولرآبی عظیم وبرخورد باصدهابادشکن که ازدرختان حاشیۀ نهرها وکشتزار ها وشاخه های هیرمندتشکیل شده بود ازشدت آن کاسته می شد؛سردمی شد وبرزندگیِ سیستان می وزید.بادبوی زندگی می آورد، زیراازروی آب ولابه لای نی ودرخت می آمد.این بادهای سرد رابادگیرهای بامهای گلی خانه های سیستان می بلعیدند وبه درون زندگی ها می دمیدند.درسیستان دیروز،بادپیام رحمت بود؛ دست نوازش، ومایۀ آسایش بود.
چرخۀ حیات دیروز سیستان باآهنگی می چرخید که بادآب هامون رامثل امروز وحشیانه ومهیب ودرحجم وبعدحیرت آورپرت وپلانمی کرد زیرا هامون عریان نبود وآب درسایه وپناه نی ازدستبردباد وآفتاب درامان بود.علاوه بر این مقدار آبی که به هامون می رسیدکافی بودکه نیزارش زنده بماندوچرخه آنگونه بچرخد.
زخم سوم؛ کاری ترین لطمه به حیات سیستان :
من ازبیگانگان دیگر ننالم که بامن هرچه کرد آن آشناکرد
لطمۀ سوم به حیات سیستان ازوقتی آغازشدکه ذوق زده ودستپاچه بیل وخیش وداسمان را کنار انداختیم وگاومان راپیش پای تراکتوروکمباین سربریدیم ؛ با نیرویماشینهای غول آسای دیگری که به دنبال تراکتوروکمباین آمدجلگۀ سیستان رابااجرای پروژه هاواحداث کانال های آبیاری چاک چاک کردیم ؛آن سایه زاروچترسبزی را که درچرخۀ دیروزبرسرآب بودتاراجکردیم؛ قامت بلندبادشکن هایی راکه با هم دستی درختان تنومندایجادشده بودوپناهگاه محکم آب بوددرهم شکستیم تاراه ومیدان ماشین هامان را بازکنیم وازتمام قدرت مانورآن هاسودبریم. آب راکه قبلاًدرسایۀ درختان ازدستبردباد وآفتاب محفوظ بوددراین کانال ها پراکنده کردیم؛وبه حدی درپهنۀ جلگه پهن کردیم ونزدیک دستان یغماگربادوآفتاب قراردادیم که در چرخش آب وچرخۀ حیات انحرافی بزرگ وبحران زا ایجاد شد.
پس ازمدتی که پی در پی زمین را زیر کشت بردیم و باروش غرقابی به حلقوم آن آب ریختیم؛ زه بالا آمد وکشتزارهاخفه وزردشد؛این سیلی آبدارطبیعت بودبه صورت خواب آلود ماکه بیدارشویم وببینیم داریم چه کار می کنیم.اما ماپیام رسای این سیلی رانگرفتیم؛ به جای تأًمّل وچاره اندیشی آینده نگرانه،شتابزده ومغرورکاردیگری کردیم؛کاروان دیگری ازماشین هامان راردیف کردیم وبخش دیگری ازجسم جلگۀ سیستان راچاک چاک کردیم که زهکشیکنیم.اینچنین تن سیستان چاک چاک شدتاازهمه جای آن آب برود مثل تن آدمی که شریانهای آن راچاک دهی ورهاکنی تاازآن خون برود.
حرص کوته بینانۀ ما درمصرف منابع حیات مارا به حساس ترین عضو چرخۀ حیات یعنی هامون کشاند؛ باتکنولوژی روز،تخم هرماهی یی راکه پنداشتیم پرسودتراست پرورش دادیم وبه هامون ریختیم ودنبال کردیم که کی آمادۀ صید می شوند،آنگاه حریصانه قایقهای موتوری رابه جای توتن های پدران مان به آب انداختیم وهامون راجولانگاه آنهاکردیموبرایاین جولانگاه بخشی ازنیزارهای مان رازیر ورو نمودیم؛وبسیارذوق زده شدیم که پدران ما ماهی نیم کیلوئی صیدمی کردند وماماهی ی اندازه ی قد آدم.
وقتی مامست ومغروراین پیشرفت ها بودیم حادثه ی بسیارخطرناکی درکمین ما نشست وپاورچین وخاموش پیش خزید؛باتغییراقلیم وکم شدن آب هیرمندآب کمتری وارد سیستان می شدوآن کمتر رامابی حساب مصرف می کردیم؛وبخشی ازآن رابرای مصرف شرب به گودال های چاهنیمه ریختیم ؛آنچه بعد ازاین مصارف پراکنده وهدررفت های عظیم به هامون می رسیدکفایت نمیکردکهچرخه ی حیات چنان بچرخد که نیزاردرپهنه ی قبلی زنده بماند؛درتابستانهاوکم آبی هابخشی ازنیزار می خشکیدوآب بعدی به قدری دیریاکم میرسید که ناحیه ی خشکیده سبز نمی شد.مرگ نیزاربه صورت خزنده پیش آمد وپیشترآمد؛ وماوقتی چشم بازکردیم که نیزار مان مرده بود وهامون مان عریان شده بود ؛یعنی همزمان باشرحه شرحه کردن جسم جلگه ی سیستان، کارپوست کندن هامون آن نیزتمام شده بود. وسیستان تبدیل شدبه جسمی چاک چاک وپوست کنده که ازسرتاپای وجودآن آب هدر میرود؛مثل این که ازچنین تن مجروحی خون برود. وبنازم به این حرص سیری ناپذیر ما درمصرف منابع بنیادی ی حیات که حد ندارد؛ وشرم نمی شناسد؛ودست بر نمی دارد؛ و بامکنده های غول آسای خویش ازاین «تن تشنه»آب می مکد وبرای آشامیدن به زاهدان می فرستد!
معضل اصلی سیستان امروزکمبودآب نیست
هدررفتن آب است
آب، کیمای عمران
ظهور تراکتور وکمباین نشانۀ آغاز دورۀ جدیدی در تاریخ بشر است؛ دوره ای که افزایش جمعیت و نیاز روز افزون به غذا بشر را وادار کرده است که دست به تولید ماشین هایی بزند که قدرت بهره برداری آن ها از منابع آب و خاک، وتأ ثیر آن ها بر این منابع به کلی با روش تولید سنتی فرق می کند. در این دوره آب کیمیای عمران است. ارزش هیچ معدن وثروتی همسنگ آن نیست. تمام قدرت علمی و تکنولوژی ملت ها به کار گرفته می شود که آب را به روش های بی سابقه ای به دست آورند. در کشور ما برای به دست آوردن آن ابر ها را بارور می کنند، و برای برداشت از دریای خزر یا عمان طرح های عظیمی در دست تهیه است. با ابداع ورواج آبیاری تحت فشار ، این کیمیای حیات به صورت قطره ای و با رانی مصرف می شود تا بیشترین بهره وری را داشته باشد.
اما در سیستان همۀ سرمایه وانرژی مان فقط صرف تقسیم و انتقال آب شده است،؛ پروژه های عظیم و شبکه های سراسری آبیاری و آبرسانی اجرا کرده ایم که در خاور میانه بی نظیر است ؛ دستی که آب را تقسیم وچند کاسه می کند و هر کاسۀ آن را به جایی می برد بسیار دراز و مسلح به نیرومند ترین تکنولوژی و ماشین های روز است، اما دستی که باید « آبداری» کند به حدی کوتاه است که از آستین بیرون نمی آید. در دورۀ جدید لازم بود «آبداری» را مقدم بر « آبیاری» قرار دهیم، و بزرگترین طرح های «آبداری» خاورمیانه را در سیستان اجرا کنیم؛ هیرمند و هامون سیستان امکانات طلائی چنین طرحی را دارند. «آبیاری» یعنی آب بیار. «آبداری» یعنی آب بِدار، یعنی آب را نگاه دار. اگر آب را نگاه داریم به همه جا می توانیم بیاوریم ، ولی اگر فقط در آوردن آن مسابقه دهیم و کشمکش کنیم آن را از دست می دهیم. «آبداری» یعنی حفظ، وذخیره، و بهره برداری با کارامد ترین روش های روز به گونه ای که بالاترین بهرۀ ممکن را از آب بگیریم.
ما نه تنها آبداری نمی کنیکم بلکه آبیاری و آبرسانی مان بسیار نسنجیده وهدر دهنده است. منظور از هدر رفت آب این نیست که از آب استفاده نمی کنیم وآن را رها می کنیم که به رود خانۀ مشترک ایران و افغانستان یا هامون برود؛ منظور این است که به ویژه در زمان پرآبی و بالاخص در زمان سیل از درصد اندکی از آب استفاده می کنیم و درصد عمدۀ آن از دسترس ما خارج می شود؛ در سال های اخیر که هامون عریان شده است این مقداری که به هامون می ریزد مدت ماند کوتاهی دارد که برای احیای پایدار تالاب کافی نیست. از آن مقداری که برای شرب ذخیره می کنیم یا به مصرف کشاورزی می رسانیم نیزدرصد عمدۀ آن هدر میرود؛ زیرا در مخازن چاهنیمه آن را به صورت روباز در دسترس باد و آفتاب قرار می دهیم؛ یا با شیوۀ غرقابی دریا دریا آب را در شبکۀ کانال های آبیاری مان در معرض تبخیر نگاه می داریم و به حلقوم زمین می ریزیم ؛ در حالی که می تواند این دریای آب داخل کانال ها به لوله ها منتقل شود و قطره قطره به حد نیاز به ریشۀ گیاه برسد. حجم دریای نعمتی که به این راحتی و نسنجیدگی در باتلاق روزمره گی از دست می دهیم به حدی هولناک است که آدم از این غفلت بزرگ انگشت به دهان می ماند.
چشم انداز جامع وبرنامۀ بلند مدت برای توسعه نداریم
چشم انداز توسعه یعنی این که ازمنظری بلندتاحدی که قدرت دیدداریم منابع پایۀ حیات مان راکامل وروشن وبی کم وکاست وتوهم ببینیم؛سیلهای عظیم هیرمند را ببینیم که می توانددریای نعمت باشد نه طوفان بلا. پهنۀ جلگه ودشت سیستان را ببینیم که خاک غنی و کم نظیر آن منتظر کیمیای آب است تا تبدیل به طلا شود. هامون و ویژگی های طلائی آن را ببینیم که دیروزنیزارش چون بازوی سبز مادری مهربان سیستان را در آغوش حمایت داشت، وهنوز استعداد و امکانات بی نظیر دارد که برای این سرزمین کهن مادری کند.انرژی عظیم بادوآفتاب میتواند دومنبع کم نظیرتوسعه وعمران باشد نه ویران کننده وسوزندۀ زندگی.باید کامل وهمه جانبه ببینیم چه داریم وهریک ازداشته هامان چه ویژگی یی دارد، وچگونه وباچه فن وهنری آن هاراترکیب کنیم تادرمجموع سودشان رابه حداکثروزیانشان رابه حداقل برسانیم.منظور از توسعه اجرای طرح های عمرانی نظیر راه و پل وسد و جاده نیست، این ها اسکلت توسعه است که وقتی پایدار می ماند وکاملا مفید واقع می شود که بر پایه ای استوار بناشده باشد؛ پایۀ توسعۀ سیستان دو منبع «آب» و«خاک» است. خاک جلگه ودشت سیستان بسیار وسیع و غنی است اما به شرطی بهره می دهد که آب را دریابیم وحفظ و ذخیره کنیم و با روش بهینه ای مصرف کنیم که برای عمران این پهنۀ وسیع کفایت کند.
.نمی خواهیم فقط درمنطقه کشاورزی کنیم که این همه براهمیت «آب »و«خاک»تاًکید می کنم،می خواهم بگویم که همۀ فعالیتهای عمرانی وصنعتی وعلمی وفرهنگی وتجاری واقتصادی دیگروقتی درسیستان نتیجه وبهرۀ ماندگارمی دهدکه امیدوباورروشن به توسعۀ پایدار سیستان وجودداشته باشد وبرنامه ای علمی وقابل اجراو تصویب شده برای توسعه پیش روباشد. در غیر این صورت نتیجۀ تلاش ها و هزینه ها نمی ماند و با هم جمع نمی شود.
منظور از دیدن همه جانبۀ همۀ منابع حیات این نیست که فقط حجم ظاهر آن ها را ببینیم؛ دیدی عمیق و نافذ به عمق این منابع، ودیدن لایه های درون و استفاده های چند لایه ای که از آن ها می توانیم بکنیم مهمتر از حجم ظاهری است. دید عمیق به دنبال حد اکثر بهرۀ ممکن می گردد. دید سطحی هرچه را در وضع موجود بی استفاده مانده نمی تواند مفید ببیند، اما دید نافذ هر منبعی از منابع حیات را در هر جای زمین بهاین چشم می بیند که برای این آفریده شده ودر آنجا به ودیعت گذاشته شده که استفاده شود. از این دید زمین هزاران چرخ زده ودر مدار خود چرخیده ، خورشید هزاران سال تابیده، بادها هزاران سال ابرها را بر دوش کشیده اند، ابرها هزاران سال باریده اند، وهیرمند هزاران سال در دلتای سیستان جاری شده است تا جلگه و دشت گسترده ای به نام سیستان با این عمق و غنای خاک کشاورزی ایجاد کنند؛ این خاک برای این اینجا است که با آب ترکیب شود و تبدیل به حیات و عمران گردد. هر قدر آن در هر جا بی استفاده بماند، یا بهره ای کمتر از حد ممکن دهد ضایع کردن نعمت است.
این دید آب را به چشم کیمیائی می نگرد که باید در ظرفی شایسته و ایمن ذخیره شود و قطره قطرۀ آن با روش و برنامه ای مصرف شود که تمام این پهنۀ خاک را زنده کند. دید سطحی نگر دیروز صحرای سوزان کویر را جهنمی می بیند که فقط باید از آن گریخت و به آن نفرین کرد آما دید نافذ امروز با نیرو گاه های خورشیدی از عمق کویر نیروی برق می گیرد و در قلب متمدنترین شهر ها از آن استفاده می کند. دید سطحی نگر دیروز تمام توجه وانرژی اش را صرف این می کند که به چه نسبتی آب هیرمند را بین شرب و کشاورزی و هامون و چاه نیمه و سیستان و زاهدان تقسیم کند ، اما دید نافذ امروز این ظرفیت را در لایه های پنهان منابع بنیادی منطقه می بیند که آب هیرمند را در مخازنی چند لایه در هامون ذخیره کند و از آن استفادۀ بهینه و چند لایه نماید که کفاف همۀ این نیازها را بدهد، و مو ضوع همۀ این دعوا هارا از اساس یراندازد.
نشانه های تو سعه
باایجاد توسعه جاذبۀ سرمایه گذاری زیادمی شود. فرصت کارمفیدوشرافتمندانه برای همهایجاد می گردد؛ درسایۀ چنین کاری رفاه وآسایش وآرامش به دست می آید.اسباب ترقی وتکامل زندگی برای همه فراهم می شود.شوق زندگی، رضایت،شادی ودل خوشی،امیدبه فردا، و علاقه به وطن زیاد می گردد. اسباب زندگی عزتمندانۀ امروزونسل های فردا فراهم می شود؛ به حدی که اگر منطقه مهاجر پذیر نشود دست کم مهجر فرست نیست.
به اصل خود برگردیم
از اوج بی نیازی تا حضیض محرومیت
وقتی چنین دیدگاه وطرح جامعی برای توسعه وجود ندارد ومنابع بنیادی حیات مان ضایع می شود بر روی خاکی به وسعت وغنای دشت و جلگۀ سیستان ایستاده ایم، و آبی با حجم وکیفیت هیرمند به کاسۀ ما می ریزد اما چون نمی توانیم آن را در کاسۀ خود حفظ کنیم از فلاکت رنج می بریم.
اساسی ترین کاری که باید بکنیم این است که به اصل خویش برگردیم. ما کجا و زیستن در بن بست روزمره گی و محرومیّت کجا؛ هیچ سنخیتی بین ما نیست؛ ذات زندگی زاینده ورو به رشد وفراوانی است؛ خدای آفرینش کریم وکرامت بخش، بی نیاز و بی نیاز کننده، عزیز وعزت بخش، بزرگ وبزرگ پرور، و واسع و وسعت بخش است. این همه منابع عظیم ملی ما نشانۀ کرامت آفریدگار است تا از آفرینش الهام بگیریم ودست به کار های عظیم بزنیم؛ و سرچشمه های عظیم نعمت و ثروت خود را جاری کنیم. با همتی که بر بلند ترین قله بایستد، وسر به آسمان بساید باید از این باتلاق روزمره گی بالاآییم و منابع توسعه وعزت و عظمت مان را دریابیم. «طلسم محرومیّت» را بشکنیم؛ «جادوی در محرومیّت زیستن» را باطل کنیم؛ و با چشمی که توسعه و فراوانی را باور دارد به منابع حیاتمان بنگریم؛ و با همتی که در انجام کار بزرگ برای زندگی بزرگ و وطن بزرگ وآباد تردید نمی کند به احیا و باروری وبهره برداری از آن عزم جزم کنیم. امروز یوسف عزیزی به نام «سیستان» در چاه است؛ اگر به راه سود و زیان خود رویم، یا این یوسف را در بازار پرغوغای روزمره گی به ثمن بخس بفروشیم فردا احساس خسران بزرگ خواهیم کرد.
دست به دست هم دهیم :
هرکسی مسئولیتی دارد یا بار رسالتی بر دوشش احساس می کند، هر کسی اندیشه وتخصصی دارد و می خواهد آن را صرف توسعۀ منطقه وبهروزیِ مردم کند، هر کسی دل در گرو این آب وخاک و مردم و فرهنگ ومیراث وپیشینه دارد و نمی تواند از آن دل بکند، هر کسی در این دیار رنج دوران دیده ومی خواهد روزگار رنج به سر آید، هرکسی خون دلی برای فرهنگ وتوسعه وعمران آن خورده وآرزودارد خون دلش ثمر دهد، هرکسی عرق ملی دارد ومیهنش را سربلند می خواهد، هرکسی نمی تواند ببیند که خاک سیستان بر باد میرود، هر کسی که از نفس کشیدن در این هوای خفه کننده به تنگ آمده وهوای تازه ای می جوید، هرکسی که زمین یا خانه ای در سیستان دارد ودلش نمی آید که به ثمن بخس بفروشد وراهی دیار غربت شود، هرکسی از سیستان خاطراتی دارد و نمی خواهد صندوقچۀ این خاطرات به تاراج ویرانی رود، هرکسی صدای یوسف عزیزی می شنود که از ته چاه کمک می خواهد و نمی تواند به راه سود وزیان خودرود، هرکسی در عمق نیزارهای دیروزهامون تفرجی داشته وآرزوی بازیافتن آن بهشت از دست رفته را دارد، هرکسی می خواهد نسل فردا اورا به بی همتی متهم نکند، هرکسی می خواهد خدمتی پایدار کند ویادگاری ماندگار از خود بگذارد، هر کسی می خواهد بر روی زمین به کاری آید وکاری کند، و هرکسی دغدغۀ بیکاری جوانان وسرنوشت نسل فردا را دارد، همه دست به دست هم دهیم، درحد وسع خویش همت کنیم تا ازسد این تردید های فلج کننده بگذریم؛ از باتلاق روزمره گی بکنیم وروبه قله ای رویم که افق امید به فردای روشن وطن را در چشم انداز خود داشته باشیم.
ضرورت تهیۀ سند چشم انداز توسعه
تهیۀ سند چشم انداز توسعۀ سیستان از آب خوردن واجبتر است؛ سندی که هیچ منبع و امکان توسعه در آن از دید پنهان نماند یا ندیده گرفته نشود، سندی که پس از تصویب همۀ برنامه های عمرانی منطقه چون تکه ای از یک پازل بزرگ در جهت تحقق آن اجرا شود؛ مثلاً آبرسانی با خط لوله به بخشی از اراضی کشاورزی که در دست اقدام است در چارچوب آن چشم انداز بزرگ طراحی واجراگردد، در غیر این صورت بیم آن می رود این طرح نیز مثل بخشی از کانال های آبیاری وزهکشی و خاکریزی ساحل هامون روزی کنار گذاشته شود و بی ثمر یا کم ثمر بماند.
ایدۀ احداث مخازن زیرزمینی هامون به این امید طرح می شود که کارشناسان اندیشمند وذیصلاح چارۀ بهتری بیندیشند وطرح کارامد تری پیشنهاد کنند؛ تا چنان طرحی مطرح نشده طرح حاضر را بهترین طرح میدانم. اجرای آن امکانپذیر، وبرکات آن بحدی بنیادی است که می تواند سیستان را تبدیل به گلستان و کانون کار وتولید و حیات وعمران کند. نه تنها به محیط زیست زیان نمی رساند بلکه برای احیای پایدار زیست بوم سیستان راهی جز این نیست، و همۀ خرده کاری ها محکوم به شکست است.جزئیات بیشتر این چشم انداز، مراحل کلیِ اجرا، اثربی بدیل در احیای زیست بوم منطقه، وتوجیه اقتصادیِ آن در سلسله مقالاتی پس از این ارائه می شود.
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر نعمت از کفت بیرون کند
ما در حالی که قدر نعمت آب و خاک را نمی دانیم و بهرۀ اندکی از آن می بریم چشم به آسمان دوخته ایم که هیرمند آب فراوان بیاورد بحدی که تالاب را احیا، وسیستان را آباد، وزاهدان را سیراب کند. امید به آفریدگاربستن شرط اساسیِ کار است، اما آفریدگار پیش شرط گذاشته است؛ پیش شرط این است که از نعمتی که داریم حد اکثر بهرۀ ممکن را ببریم، وضمن وبعد از آن از خداطلب بیش از آن بکنیم. در ناموس آفرینش گیاهان ابر ها را صدا می کنند، ابر های گریزپا وقتی صدای نیاز گیاهان را می شنوند درنگ می کنند و می بارند. اگر ما با آنچه داریم حد اکثر حیات ممکن را در سیستان پرورش دهیم بی تردید ابرها بیشتر می بارند، نهادهای بین المللی مدافع محیط زیست وقتی همت جانانه و همه جانبۀ مارا در احیای هامون ببینند به کمک می آیند، وقتی سرزمین خود را آباد کنیم چیزهایی خواهیم داشت که در دیپلماسی آب با کشور همسایه به نفع دو طرف تبادل کنیم و آب بیشتری بگیریم.
بیشترآب هیرمند را در فصل بهار دریافت می کنیم که در وضعیت فعلی بیشتر آن در خطر تبخیر است؛ زیرا عمدۀ تبخیردر بهار و تابستان صورت می گیرد. دمای بالای هوا، تابش شدید خورشید، خشکیِ زیاد هوا، و وزش بادهای نیرومند موسمی در اواخر بهار و طول تابستان میزان تبخیر را بحدی بالا می برند که در جهان کم نظیر است. محصول کشاورزیِ عمدۀ ما گندم و جو است که بیشترین آب را در نیمۀ دوم سال مصرف می کند، و نمی توانیم پیش از تبخیر از این آب بهره ببریم.در هامون نیز با توجه به نبود پوشش نی، وپخش آب در سطح گسترده با عمق کم این آب مدت زیادی نمی ماند که برای احیا و حیات پایدار آن کافی باشد.
در اولین گام باید این بخش آب در خطر را تبدیل به آب نیمه ماندگار کنیم، و به مرحله ای برسیم که حتی حجم سیل های عظیم بهاری هیرمند را به گونهای ذخیره کنیم که میزان تبخیر آن به حداقل ممکن برسد. با تو سعۀ گودال های فعلی هامون می توانیم به این منظور دست یابیم. برای احیای تالاب و عمران هامون چاره ای جز این نداریم که گودال های آن را تبدیل به نواحی ذخیرۀ آب کنیم و به تالاب پایدار اختصاص دهیم به گونه ای که ظرفیت احیا وپرورش همۀ گونه های گیاهی و جانوری گذشته را داشته باشد. بخش باقی ماندۀ پهنۀ هامون را با استفاده از آب ذخیره شدۀ مذکورآباد کنیم تا هم مولد ثروت شود همخاک آن به باد نرود و آسمان منطقه را خاکی نکند. ضمن این اقدام در بخش کشاورزی و شیلات ودیگر بخش ها به دنبال گیاهان و طرح هایی برویم که بیشترین آب را در بهار و تابستان نیاز داشته باشند تا از بیشترین حجم ممکن آب در خطر، پیش از اینکه تبخیر شود بهره برداری کنیم.
اولین سنگ بنای توسعۀ پایدار منطقه وقتی گذاشته می شود که گام به گام بخش هایی از آب «نیمه ماندگار را تبدیل به «ماندگار» کنیم. با این گام صبح نخستین روز فصل طلائی حیات پایدار زیست بوم سیستان طلوع می کند. ویژگی لایه های زمین کفهامون، وجنس خاک آن، و موقعیت طلائی آن نسبت به جلگۀ سیستان، ومصالح پیرامون آن نوید روشن این صبح امید را به ما می دهد.
اساس چشم انداز ذخایر زیرزمینیِ هامون مبنی بر این است که گام به گام ضمن این که از یک طرف ظرفیت گودال ها را توسعه می دهیم و آب در خطر را به نیمه ماندگار تبدیل می کنیم، از طرف دیگربا ایجادلایه ای از شن رودخانه ای در کف این گودال ها آن هارا تبدیل به مخازن زیرزمینی کنیم؛ به گونهای که در زیر آن ها مخازن ذخیرۀ آب ودر سطح آن ها نیزار و تالاب را داشته باشیم؛ نیزار و تالابی که بر روی دریای آب زیر زمینی زندگی می کنند واز بیم خشک سالی ها بیمه اند. ضمن ساخت این مخازن روش آبیاری وآبرسانی باید مکانیزه شود تابا کمترین آب بیشترین محصول رابرداریمومازاد آب راهمیشه ذخیره کنیم. دراین چشم انداز آب در مخازن هامون یک کاسه و متمرکزمی شود، این مخازن مثل«بانک آب»ی عمل می کنند که همیشه می توانیم به آن آب بسپاریم، همیشه می توانیم برداریم، وتا وقتی برنداشته ایم همیشه آب در آن ها می ماند وکم نمیشود. همۀ نیازهای شرب و کشاورزی وشیلات وصنعتی را می توانیم از این بانک متمرکز آب تأمین کنیم. در مقالات بعدی خواهم گفت که در این طرح ، تالاب ضمن این که مخزن وحافظ محکم وامین آب است هیچ سهم ویژه ای برای حیات خودش نیاز ندارد. همینکه مخزن آب مان در تالاب قرار دارد کافی است که تالاب احیا شود و به صورت پایدار زنده بماند.
غفور لکزائی – پنجم اردیبهشت نود وسه
E-mail: