
گاهی که خسته می شوم از اتفاق ها
زل می زنم به پنجره های اتاق ها
هر شب مدام زنده به گور زبان تو
با هر غروب حس بدی از فراق ها
پای معابد یونان و مصر و روم
دل می دهم به نقش ستون ها، رواق ها
این خط و این نشان که تو را محو می کنم
در انحنای قوس هلالی طاق ها
رنگ و لعاب کاشی کاشان مرا گرفت
یا گونه های زرد مرا در سماق ها
باید برای رفتن از اینجا شتاب کرد
دارم عبور می کنم از اشتیاق ها
اینجا هنوز حرف دو پهلو زدن مد است
برخون هم به تشنگی با جناق ها
هر روز خاک مرده به هم قرض می دهند
هر روز فرصتی به هجوم کلاغ ها
وقتی نفس کشیدنمان سخت می شود
یاد غبار فیلتر و دود اجاق ها
این دل شبیه آینه ای تکه تکه شد
با طعنه هات که مثل چماق ها
شاعر:لیلا سنچولی (ثریا)