
گفته بودم که دوستت دارم،ماه بانوی مهر بردوشم
گفته بودم که مثل اوشیدر، با تو هستم اگر چه خاموشم
"کانس اویا"چقدر زیبایی!چه قَدَر لایق تماشایی
باز کن چشم آبی ات را تا، من به تاریخ فخر بفروشم
سفره ات را که پهن می کردی، بر تن باستانی ایران
عطر انبار غله می پیچید،نی به نی،مادر غزل جوشم
زخمهای تو گرچه بی رنگ است، قیچکت با عطش هماهنگ است
گوش کن نغمه های هامون را :موج و طوفان نشانده در گوشم
دستهای تو خسته هم باشد، این سبو گر شکسته هم باشد
ساقی سرزمین من هستی، فقط از این پیاله می نوشم
دسته دسته نشسته کاکایی، روی تالابهای سکایی
تا بدانی نمی روی از یاد ، بخروشی و با تو بخروشم
باز....باران، ترانه ات باشد،آب، مهمان خانه ات باشد
من برای تو سبز می خوانم، من به یاد تو سبز می پوشم
ساناز شهنوازی
اوشیدر:سوشیانس،موعود زرتشت
کانس اویا:نام دریاچه ی هامون در اوستا
قیچک:یکی از سازهای سیستان
سکایی:منسوب به سکستان یا همان سیستان