یاد سهراب بخیر/مژده زیان

ياد سهراب بخير
ياد آن قبله ي بي الايش
ياد آان سرو بلند،
كه مناري شده بود
باد را وقت اذان ؛
ياد آن دشت -
كه سجاده ي گسترده ي طاعاتش بود
؛و نمازي ونيازي طرف يك گل سرخ
آن نيايش و نماز شفاف
كه دل سنگ پسش پيدا بود
و خدايي كه نه دور.................
بلكه نزديكش بود ؛
ياد سهراب بخير 
ياد نقاش پر از احساسي 
كه هواي دل مردم را داشت 
و درون قفس نقاشي
گل خوشرنگ شقايق پيچيد
تا كه دلي تازه كند..................
گاه نقاشي او،حوض اندوهي بود 
كه خودش ميدانست توي آن ماهي نيست_
ياد سهراب بخير.........
  - 
من هنوزم هر وقت 
- 
كه دلم نالان است

لب آن پنجره شعر وضو ميگيرم
و نمازي سر سجاده ي دشت
رو به يك شاخه ي گل ميخوانم.
باز شد وقت نماز..............ياد او كردم باز
باز من چشم دلم گريان است
ياد سهراب بخير
ياد آن شاعر خوبي كه هنوز
ساكن كاشان است.