
آبی به جوی آمد و جالیز جان گرفت
جان دوباره کالبد سیستان گرفت
در روستای دور تنور فسرده ای
بوی لطیف و گرمی یک سفره نان گرفت
بلبل بهار را به فراخوان عشق خواند
سنبل به تاب زلف، دل از این و آن گرفت
شبدر نشاط را به چراگاه دشت برد
گز در کناره رنگ گل ارغوان گرفت
ده در هوای پاک نفس تازه کرد و خاک
بذر امید را ز همه رایگان گرفت
نخل تکیده تا که رطب بار آورد
از خشکسال آمده خط امان گرفت
دهقان پیر تا به تماشای رود رفت
بار دگر جوان شد و تاب و توان گرفت
آمد بهار خرم و شادی ز ره رسید
خنده نشست بر لب و لب شور جان گرفت
آن طره های نازک گل بستهء خیار
آب حیات را ز کف دشتبان گرفت
دردا سهی که از پی یک لحظه دلخوشی
طوفان دوباره زندگی از سیستان گرفت
محمودرضا آرمین سهی سیستانی