نقد كتاب سيستان و رويداد نوزده‌ بهمن 1330

نقد كتاب

به قول حضرت حافظ:

دو يار زيرك و از باده‌ي كهن دو مني         فراغتي و كتابي و گوشه‌ي چمني

من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم  اگر چه در پي‌ام افتند خلق انجمني

اما باز هم به قول همان بزرگوار، «چو قسمت ازلي بي‌حضور ما كردند»، از گزينه‌هاي محبوب حافظ تنها به يكي بسنده مي‌كنيم و آن فقط «كتاب» است و بس؛ كه اين روزها اگر سعادت خواندن آن دست دهد، آن هم از نوع خوبش، بسي مغتنم است؛ و از شما چه پنهان كه اين دو سه روزه را در سرِ كار كتابي كرديم از آن نوع مغتنم؛ از آن نوع كه چون به دست مي‌گيري براي خواندن، همه‌ي وجودت را به خويش مي‌خواند و چون از دست مي‌نهي پس از خواندن، نگران آن نيستي كه وقتي عزيز را از دست داده‌اي؛ كه كاش هميشه، عمرها بر سرِ كار و بارهايي از اين دست مي‌شد.

اين وقت خوش كه دست داد، به همت جواد محمدي خمك دست داد و كتاب خوبش، «سيستان و رويداد نوزده‌ي بهمن هزار و سيصد و سي خورشيدي».

از همان عنوان كتاب درمي‌يابي كه با اثري خواندني و متفاوت سروكار داري.

عنوان پرطمطراق نيست؛ تحريك‌كننده نيست؛ يك‌طرفه و يك‌سونگر نيست؛ اغواگر نيست؛ نشاني از خاك‌پرستي و قوم‌پرستي و نژادپرستي با خويش ندارد؛ در مذهب مؤلف نيست كه از «اندكي» چنان «كندكي» بسازد كه بتوان آن را چونان بيرق بر سر دست كرد و خلقي را با آن برآشفت و ... الخ!

نه؛ چنين نيست؛ هيچ يك از اين‌ها نيست؛ نه سر آن دارد كه گروهي و حزبي و دسته‌اي را اسباب تفاخر بسازد و نه دل آن دارد كه گروهي و قومي را بركشد يا فروكشد. كار خودش را براساس شواهد و مدارك، آرام‌آرام و بي‌وقفه و بي‌دغدغه و بي جانب‌داري برخاسته از خون و خاك و رگ گردن پيش مي‌برد تا به آن گم‌شده‌ي حقيقي، به حقيقت برسد. در اين راه دست خواننده را مي‌گيرد و او را با خود به سير و گشت دنيا مي‌برد؛ اما چه خوب كه در اين سير و گشت، نه زاويه‌اي را براي خواننده مي‌بندد و نه زاويه‌اي را بيش از حد مي‌گشايد.

كتاب به شعور خواننده احترام مي‌گذارد و او را در مقامي مي‌بيند كه هم توانايي داوري درست دارد و هم حق داوري از آنِ خود اوست. اين حق را با پيش‌داوري‌ها از خواننده سلب نمي‌كند.

كتاب پس از «به نام خداوند جان و خرد» كه واقعا از آن برتر انديشه برنمي‌گذرد و نخواهدگذشت هرگز، با جمله‌اي بسيار حكيمانه و درخور، از كتاب مستطاب «صدرالتواريخ» آغاز مي‌شود:

«از مورخ غرابت دارد كه نسبت به مردم لعن و دشنام بنويسد ... غرض شخصي ربطي به تاريخ‌نويسي ندارد».

... و نگارنده‌ي اين سطور به نقل از دكتر عبد الحسین زرین کوب، از كتاب تاریخ در ترازو، سخني سخت درخور اين كتاب مي‌آورم كه پولي‌بيوس، تاریخ نویس مشهور یونانی مي‌گويد:

«در زندگی عادی بعضی ملاحظات جایز است. مرد شریف باید وطن و یاران خود را دوست بدارد و در کین و مهر آن‌ها شریک باشد؛ اما وقتی انسان عنوان مورخ دارد، باید تمام این گونه احساسات را فراموش کند. بسا که می‌بایست دشمنان را بستاید و یا برعکس دوستان را نکوهش کند و سرزنش».

زير و رو كردن تاريخ درازدامن ايران براي يافتن رشته‌هايي كه پيشينه‌ي منجر به موضوع كتاب را توضيح دهد و كليدهايي براي بهتر فهميدن واقعه به‌دست دهد، كاري نيست كه به‌سادگي بتوان از آن گذشت يا آن را كم‌اهميت انگاشت. اين ميدان «كه گم شد در آن لشكر سلم و تور» ميداني به وسعت تاريخ پس از اسلام است. وارد شدن در اين ميدان به قصد يافتن سر نخ‌هايي از گذشته و پيوند دادن آن سرنخ‌ها به هم‌ديگر تا امروز را رقم زند، مستلزم دانشي ژرف و بينشي همه‌سو نگر است كه لابد جواد محمدي آن را در خود سراغ داشته‌است كه به مسّاحي چنين ميداني رفته‌است.

يافتن صدها عكس و سند و مدرك معتبر از گذشته تا امروز از حوصله‌ي بسيار كسان كه تاريخ نوشته‌اند يا به حلاجي آن پرداخته‌اند، بيرون است و وقتي جواد محمدي توانسته اين مهم را به فرجامي پسنديده برساند، لابد حوصله‌اي بس فراخ دارد.

نشستن زانو به زانوي شيخ و شاب و عارف و عامي و كوچك و بزرگ و روحاني و بازاري و كارمند و كارگر و پيشه‌ور و پيله‌ور و كدخدا و رعيت و فرهيخته و نافرهيخته و ... هم‌زبان و هم‌صحبت شدن با آنان و زبان به پارسي گشودنشان تا بدان حد كه بر سراير و ضماير آنان وقوف يابد و بنويسد و بنويساند تا در سايه‌ي چنين اعتمادي خاكسترهاي فراموشي و بي‌خبري به يك سو كرانه كند و اخگرها و گوهرهاي واقعيت از درون اجاق‌ يادهاي غبار گرفته تلألو گيرد، كاري كارستان است.

حدّ زبان نگاه داشتن و حرمت قلم رعايت كردن و انصاف ورزيدن از مشخصه‌هاي بارز اين كتاب است و كم موهبتي نيست.

پيش از اين، به‌تفاريق، نوشته‌هايي از اين و آن طيف، در اين باب و حوادثي از اين دست، شنيده و خوانده‌ايم كه گاهي نمايشگر هزّالي و هتّاكي بوده‌اند ولاغير؛ از اين ديدگاه جا دارد به اين نوشته و اين نويسنده از سر جِد درود بفرستيم.

با اين همه بايد گفت كه اين كتاب نقص‌هايي نيز دارد؛ از آن جمله ظاهر ناپيراسته‌ي آن را بايد گفت كه با زيبايي دروني هم‌آهنگ نيست؛

اگر كتاب با فونتي مناسب- مناسب‌تر از اين كه هست- ارائه مي‌شد،

اگر اين كتاب تصويرهايي واضح‌تر، روشن‌تر و رساتر از آنچه دارد، مي‌داشت،

اگر سندهايي كه در درازاي زماني قابل توجه گردآوري شده، با وضوح و خوانايي بهتر ثبت مي‌شد،

اگر اشتباهات چاپي به كتاب راه نمي‌يافت،

مسلما بر ارزش كتاب بسيار مي‌افزود.

منتظر چاپ منقح بعدي مي‌مانيم و اسناد ديگري نيز كه نويسنده قول آن‌ها را داده‌است.

 

غلامرضا عمرانی