
ما معتقدیم که محصولات ما خطری برای سلامت ندارند. ما همیشه با کسانی که مسئول سلامت عموم هستند همکاری می کنیم.
یک بیانیه رک برای مصرف کنندگان سیگار،
یک صفحه تبلیغ توسط صنعت تنباکو در 1954
ریچارد دال و بردفورد هیل مطالعه خود روی سرطان ریه را در 1956 به چاپ رساندند-در همان سالی که مصرف سیگار به اوج خود رسیده بود و 45% افراد بالغ سیگار می کشیدند. برای اپیدمی سرطان دهه تاریخی بود و همچنین برای تنباکو. جنگها معمولا دو صنعت را تقویت میکنند، اسلحه و سیگار و در حقیقت هر دو جنگ جهانی باعث رونق صنایع تنباکو شدند. فروش سیگار که در اواسط دهه 1940، نجومی بود، در دهه 1950 هم به همان اندازه ادامه پیدا کرد. سربازان سیگاری به زندگی شهروندی برگشتند و اعتیاد خود را به جامعه معرفی کردند.
برای بیشتر کردن رشد انفجاری سیگار پس از جنگ، صنعت سیگار سازی در ابتدا، ده ها و بعد صدها میلیون دلار خرج تبلیغات کرد. اگر در گذشته تبلیغات صنایع سیگار سازی را متحول کرده بود، حالا صنایع سیگار سازی تبلیغات را متحول میکردند. مهمترین نوآوری هدف قرار دان مصرف کنندگان ویژه بود. در گذشته تبلیغات به صورت کلی و عمومی بود اما در اوایل دهه 1950، تبلیغات و انواع سیگار برای گروهای خاص طراحی می شدند: کارگران شهری، زنان خانه دار، زنان، مهاجرین، آفریقایی-آمریکایی و عمدا برای خود پزشکان. یکی از تبلیغات برای اطمینان دادن به بیماران که سیگار برای سلامت آنها ضرری ندارد، به آنها یادآوری میکرد که "دکترها بیشتر کمل (شتر نشان) میکشند". در ژورنالهای پزشکی هم تبلیغات متعددی از سیگار بود. در دهه 1950، در کنفرانس های سالانه انجمن های پزشکی آمریکا، به پزشکان سیگار مجانی میدادند. در 1955 وقتی فلیپ موریس سیگار مالبورو را معرفی کرد، فروش آن در مدت هشت ماه به 5 هزار در صد رسید. مالبورو جشن تحریک کننده تنباکو و مردانگی را در یک بسته سیگار فریبنده نوید میداد: "طعم مردانه تنباکوی راستین به طور کامل. فیلتر نرم آن را در دهان خود احساس میکنید. خوب کار میکند و سر راه شما هم قرار نمیگیرد." تا اوایل دهه 1960، فروش سالانه سیگار در آمریکا به پنج میلیارد دلار رسید، رقمی بی سابقه در تاریخ تنباکو. به طور متوسط هر آمریکایی روزی یازده سیگار و سالانه 4 هزار سیگار مصرف میکرد.
**
در اواسط دهه 1950، سازمانهای مربوط به سلامت عموم هم دلواپس ارتباط بین سیگار و سرطان نبودند. در ابتدا چند سازمان نتایج مطالعه دال و هیل را به عنوان تلاش برای مبارزه با سرطان مطرح کردند. اما صنایع تنباکو نگران ارتباط تنباکو با سرطان که ممکن بود مصرف کنندگان را بترساندنبودند. کارخانههای سیگار شروع کردند به تبلیغ فواید فیلتر که برای حفظ سلامت مصرف کنندگان، به سر سیگار وصل میشد. تبلیغات مرد عضلانی مالبورو با کمند و خالکوبی برای این بود که ثابت کنند کشیدن سیگار با فیلتر نشانهی زنانگی نیست.
در بیست و هشتم اکتبر 1953، سه سال پس از علنی کردن نتایج مطالعه دال، رؤسای چند شرکت بزرگ تنباکو در هتل پلازای نیویورک با هم ملاقات کردند. تبلیغات منفی در شرف وقوع بود و لازم بود که آنها هم به همان اندازه برعلیه تبلیغات تبلیغ کنند.
خنثی کردن تبلیغات سوء با آگهی "بیانه رک" صورت گرفت که اخبار رسانهها را در سال 1952 اشباع کرد. همزمان در طول چند هفته چهارصد روزنامه آن را چاپ کردند. در نامهای سرگشاده از طرف سازندگان سیگار به عموم مردم، هدف این بود که نگرانی مردم از ارتباط بین تنباکو و سرطان را بر طرف کنند. در ششصد کلمه، تحقیق در باره رابطه سرطان با سیگار را بازنویسی کردند.
بیانیه رک همه چیز بود غیر از رک. فریب دادن از همان جمله اول شروع میشد: "گزارش اخیر آزمایش روی موش، این فرضیه را به مردم ارائه میدهد که سیگار به نحوی با سرطان ریه در انسان ارتباط دارد." غیر واقعی تر از این چیزی نمیتوانست باشد. مطالعات دال، هیل، وایندر و گراهام بیش از هر آزمایشات دیگری به صنعت تنباکو میتوانست آسیب برساند چون روی انسان صورت گرفته بود و نه موش. با تیره کردن و پنهان کردن علم، آن جملات برای این بود که نتایج را کتمان کنند. فاصله تکاملی، فاصله احساسی ایجاد میکند: چه کسی به سرطان ریه موش اهمیت میداد؟ گمراه کنندگی این برخورد یک دهه بعد آشکار شد که آزمایشات بیشتر انسانی صورت گرفت. با تبلیغ و زد و بندهای سیاسی، شرکتهای تنباکو هم از طرفی دیگر ادعا می کردند که ارتباط سیگار هرگز با سرطان ریه آن هم در موش ثابت نشده است.
سیاه کاری و تیره سازی حقیقت اولین خط دفاعی کارخانهها بود. نوع ابتکاری تر آن، مخدوش کردن حقیقت، ایجاد شک و شبهه در خود علم بود: " این ادعای دروغ آماری که سرطان را به کشیدن سیگار ربط می دهد، به همان اندازه هم می تواند بسیاری از مظاهر دیگر زندگی مدرن را عامل سرطان معرفی کند. در واقع درستی خود آمار هم توسط بسیاری از محققان زیر سئوال است." با نشان دادن نیمی از اختلاف نظرهای بین محققان و پنهان کردن نیمی دیگر، تبلیغات خیمه شب بازی راه انداختند. آن چه دقیقا مورد اختلاف نظر بود و ارتباط بین ظواهر دیگر زندگی مدرن و سرطان ریه، به برداشت خود خوانندگان واگذار شد.
تیره کردن حقایق و ایجاد شک و شبهه-همان ضرب المثل معروف دود و آیینه-ممکن است برای خنثی کردن هر تلاشی کافی بوده باشد. اما ترفند نهایی آنها در نوع خودش بی نظیر بود. به جای منصرف کردن محققان از انجام تحقیقات بیشتر در ارتباط با سیگار و سرطان ریه، شرکتهای تنباکو، پیشنهاد کردند که محققان بیشتر تحقیق کنند: علاوه بر آن چه تا کنون توسط هر یک از شرکت ها جداگانه کمک شده بود، آنها هزینه می کردند که در تمام زمینه های مصرف تنباکو و تأثیر آن بر سلامت مردم تحقیق شود. استدلال بر این بود که اگر تحقیقات بیشتری لازم بود، پس شک بیشتری هم در این مورد وجود داشت-بنابراین تا اینجا چیزی معلوم نیست. بگذارید مردم اعتیاد خود و محققان هم تحقیقات خود را داشته باشند.
برای به ثمر رساندن این سه استراتژی، شرکت ها کمیته تحقیقاتی تشکیل دادند به نام کمیته تحقیق صنعت تنباکو[1]. این کمیته به عنوان واسطه بین آکادمی که هر روز ناسازگارتر میشد، صنعت تنباکو که هر روز درگیرتر میشد و عموم مردم که هر روز سر درگم تر میشدند، عمل میکرد. در ژانویه 1954، پس از یک جستجوی طولانی، این کمیته اعلام کرد که رئیسی از اعماق قلمرو علم انتخاب شده بود. رئیس کمیته کلرنس کوک لیتل، آدمی جاه طلب و فرصت طلب شد.
اگر کلرنس لیتل توسط دلالان تنباکو کشف نشده بود، آنها ممکن بود چنین آدمی را خلق کنند: او آمد و به همان گونه عمل کرد که آنها می خواستند. خود رأی، زورگو و پرحرف، لیتل رشتهاش ژنتیک بود. او حیوان خانه ای در بار هاربر ایالت مین راه انداخته بود که انواع موشهای آزمایشگاهی را برای تحقیقات پزشکی پرورش میداد. لیتل از طرفداران پرو پا قرص تئوری ارثی بودن همه بیماریها منجمله سرطان بود و اعتقاد داشت که بیماریها کسانی را که پیش زمینه ژنتیکی بیماری را دارند از سر راه برمیدارند. به این ترتیب، جمعیتی که به این بیماریها مقاوم هستند، باقی میمانند. این فرضیه به اصطلاح نژاد سازی، در مورد سرطان ریه هم صادق بود. بر این اساس استدلال کردند که، "کشیدن سیگار هم در واقع نارسایی های ژنتیکی ارثی را آشکار میکند. سرزنش سیگار برای سرطان ریه مثل این است که چتر را مقصر باران بدانیم." این کمیته و دلالان تنباکو از این ایده استقبال کردند. دال، هیل، وایندر و گراهام به طور قطع سرطان ریه و سیگار را به هم ربط داده بودند. اما به اعتقاد لیتل، این ارتباط با عامل سرطان بودن فرق داشت. لیتل در مجله تحقیقات سرطان در 1956 مطلبی نوشت و استدلال کرد که اگر صنعت تنباکو برای عدم صداقت علم سرزنش میشود، پس فعالان ضد صنعت تنباکو هم باید برای غیر واقعی بودن تحقیقات علمی سرزنش میشدند. چگونه محققان به آسانی میتوانستند دو اتفاق را به هم تلفیق کنند-سیگار کشیدن و سرطان ریه-که علت و معلول باشند؟
گراهام که لیتل را از قبل- وقتی که رئیس انجمن سرطان بود- میشناخت خشمگین شد. او در نامه ای انتقادی به سردبیر نوشت، "رابطه علت و معلولی بین سرطان ریه و سیگار همان اندازه غیر قابل انکار است که اثر واکسیناسیون بر علیه آبله."
گراهام با وایندر و دیگر همکارانش، سعی کرده بوند که موشها را در معرض دود سیگار قرار دهند. قانع کردن موشها به کشیدن سیگار البته غیر ممکن بود. از این جهت در آزمایشگاهش در سنت لوئیس، گراهام ماشینی اختراع کرد که روزانه به اندازه صد نخ سیگار دود تولید میکرد و ذرات سیاه ماده تنباکو وارد ظرف حاوی استون میشد تا از طریق تقطیر خالص سازی شود.. گراهام و وایندر توانستند با قرار دادن این ماده روی پوست موش، تومور ایجاد کنند. اما این مطالعات هم بحث و جدالهای بسیاری برانگیخت. مجله فورب این تحقیقات را به مسخره گرفت و از گراهام پرسید، چند نفر ماده تقطیر شده تنباکوی خود را به پشتشان می مالند؟ و منتقدانی مثل لیتل هم ممکن است گفته باشند که این آزمایش بی اساس و احمقانه بود.