
از زمان جدایی افغانستان از ایران (معاهده پاریس) قریب یکصد و پنجاه سال می گذرد. در این مدت یکی از بحث برانگیز ترین موضوعات دو کشور، مسئله سیستان و امور آب رودخانه هیرمند بوده، بطوریکه پای قدرتهای بزرگ همچون استعمار انگلیس، آمریکا و سازمان ملل به این موضوع بازشده است. این قضیه چالش برانگیز، مختص دوره قاجار نبوده و در سراسر دوره پهلوی و انقلاب اسلامی وجود داشته و اکنون نیز به حیات خود ادامه می دهد. سیستان بیشترین سهم را در تاریخچه نچندان طولانی مناسبات خارجی دو کشور به خود اختصاص داده است، بطوریکه گاه به اختلافات و برخوردهای مرزی نیز منجر شده است. در این میان مسئله حقابه سیستان از هیرمند حتی پای سازمان ملل و هیئت های داوری دول خارجی را به این ناحیه باز کرده است.
گاه مسائل منطقه ای مهم مانند سیستان آنچنان با منافع ملی گره خورده که تفکیک آن از یکدیگر ناممکن است.بنابراین وقتی گفته می شود سفیر فوق بهتر است سیستانی باشد، منظور تأکید بر قومیتی خاص نیست، بلکه تأکید بر تأمین بهتر منافع ملی و در لوای آن منافع این منطقه است. سیستان می تواند عامل تعیین کننده در سیاست خارجی ایران با این همسایه باشد. در رهگذر روابط دو کشور، مطمئناً سیستان و هیرمند نقش و جایگاه مهمی دارد. اما علاوه بر موقعیت فضایی و مکانی که در علم جغرافیا و ژئواستراتژیک اهمیت دارد، برای خل بحران سیستان استفاده از نیروی انسانی قابل را باید مد نظر قرار داد. (موقعیت استراتژیک سیستان + نخبگان سیستانی). استفاده ازهمه این ظرفیتها یک هارمونی برای توسعه منطقه در ابعاد داخلی و خارجی فراهم می سازد. صد البته در این دیدگاه توانمندی بالقوه سیستانی ها جهت استفاده در دستگاه دیپلماسی خارجی ایران معنا واقعی پیدا می کند و منافع ملی و منطقه ای را بهتر تأمین می نماید. این درحالی است که سرمایه های انسانی ما با وجود شایستگی نقش چندانی در سیاستهای خارجی و وزارت خارجه نداشته اند. در صورت تحقق، این آقای سفیر (در صورت عملی شدن) می تواند جایگاه ما را در دیپلماسی خارجی وزارت خارجه نشان دهد.
بدین ترتیب علل و عوامل حاکم بر منطقه ما را وا می دارد برای آنکه روابط بهتر وسازنده تری را بین دو دولت متصور باشیم، اندیشه سفیر شدن یک سیستانی را در کابل صحیح و معقول بدانیم. و بهتر است بعد از مدتها آزمایش و خطا اندیشه ای نیک تر بنماییم.
1- پیوستگی تاریخی افغانستان با ایران به ویژه در مناطق غربی این کشور زمینه خوبی برای تأمل و مناسبات بین دو کشور بوجود آورده است. خصوصاً گذشته نشان می دهد که قلمرو حکومت امرای سیستان علاوه بر نواحی ایران، محدوده ای از مناطق غرب افغانستان را در برمی گرفته است. (مناطقی مانند بست (لشکرگاه)، قرنین، فراه، جوین، قلعه فتح، نادعلی، نیمروز، قلعه کاه، غلغله، ترقو و ...)در این حوزه وسیع نوعی قرابت و نسبت قومی، زبانی، مذهبی و تاریخی وجود دارد که باید نوعی خودآگاهی تاریخی و اشتراک نظر و مساعی در آن بوجود آید.کاش می شد با مراسمات فرهنگی و اجتماعی مشترک همچون اعیاد مشترک، عید نوروز، مسابقات مشترک، مبادلات مرزی و مراودات قومی به تعمیق آنها پرداخت و زمینه به سایر دول استعماری بیگانه برای بازی کثیف منطقه ای نداد.
2- ترکیب قومیتی و مذهبی در دو سوی مرز ایران و افغانستان در این ناحیه نشان می دهد که دو طرف به غیر از روابط رسمی، دارای روابط قومی و همکاری مردمی هستند که هرگز قطع نمی شود. مطمئناً از این ظرفیت می تواند یک دیپلماتیک آگاه محلی (سیستانی) بهتر استفاده کند.
3- اگرچه مسائل مرزی قسمتی از روابط دو کشور هستند، اما باید دانست که در سراسر مرز ایران و افغانستان، منطقه ای سهل الوصول تر، پرجمعیت تر و مناسب تر از سیستان برای برقراری مناسبات و مبادلات بازرگانی، صنعتی و اجتماعی نیست، زیرا بیشترین سکونتگاه انسانی افغانستان و ایران در اطراف حوزه رود هیرمند و سرشاخه های آن در طول تاریخ بوجود آمده است. گواه این ادعا آثار تمدنی و باستانی بسیاری است که در کناره رود هیرمند و اطراف هامون در دو کشور وجود دارد.
4- همیشه مرزهای فرهنگی و تمدنی فراتر از مرزهای سیاسی است و ملل بزرگ متمدن می توانند از این ودیعه خوب استفاده کنند، اگر ریشه های اشتراک فرهنگی و اجتماعی دو ملت و دو کشور را جستجو کنیم، سیستان سهم بسزایی در شکل گیری آن دارد. براستی چه کسی از یک سیستانی به ضرورت مناسبات و مراودات این گونه بهتر آگاه است. در نظریه سیستان بزرگ، حوزه وسیعی از تاریخ، فرهنگ و تمدن قلمروی دو کشور را شامل می شود و می تواند از این ظرفیت برای تحکیم و تعمیق روابط دو طرف استفاده کرد. در این نظریه شما با حوزه تمدنی بزرگ روبرو هستید که یک سیستانی دیپلمات بهتر می تواند با آن سوی مرز ارتباط رسمی و غیررسمی در زمينه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي ، صنعتي ، علمي و دانشگاهي برقرار کند آن را توسعه دهدو در عين حال کمک به حل مسئله آب هیرمند و احیاء هامون بنماید. (روابطی در قالب روابط دو دولت و دو ملت).
5- سهم قابل ملاحظه ای از تاریخ مناسبات دو کشور در عهد قاجار، پهلوی و انقلاب اسلامی را مسئله دیپلماسی آب و معاهدات هیرمند به خود اختصاص داده است. سفیر ایران باید کسی باشد که به تمامی این گذشته اشراف داشته باشد تا بتواند منافع ملی و منطقه ای را برآورده نماید. صد البته یک سیستانی زبده به این امر بیشتر کمک می کند. دیپلماسی آب باید مورد توجه دولتمردان ما و دستگاه وزارت خارجه ایران قرار گیرد. در این دیپلماسی یک سیستانی آگاه و باهوش می تواند خدمات شایانی به کشور و ملت خود بنماید.
6- نزدیکترین و امن ترین راه ترانزیتی و تجاری افغانستان با دنیا خارج در سیستان قرار دارد. (راه میلک-چابهار) که موجب شده بسیاری از مسایل تجاری و مبادلات بازرگانی در این منطقه رقم بخورد. در صورت وجود یک سفیر (سیستانی) مقیم کابل بسیاری از مسائل و موانع که نیاز به آشنایی و اشراف به مسائل محلی و تجاری در دو سوی مرز دارد، بهتر و سریع تر حل می شود. خیلی از این مسائل علاوه بر قوانین، نیاز به تعامل و رایزنی دارد و این قضیه برای طرف مقابل نیز پسندیده است.
8- تجربه گذشته همچون سفارت آقای مالکی، تجربه مناسبی بوده که می تواند توسط دولت مورد ارزیابی قرار گیرد و از طریق ایشان تجربیات به اشخاص دیگر منتقل گردد. در این ارتباط نکته ای که باید درنظر گرفت آن است که می شود در کنار دیپلماسی رسمی دو دولت بر روی دیپلماسی غیررسمی که براساس تعاملات مردمی دو سوی مرز شکل گرفته، حساب باز کرد و به آن توجه ویژه نمود، زیرا که می تواند به مناسبات خارجی رسمی کمک نماید. اینجاست که نقش یک دیپلمات آگاه و محلی که آشنا به مسائل قومی و مذهبی، فرهنگی و اجتماعی دو سوی مرز است، دارای اهمیت می شود.
9- تأمین و حفاظت از منافع ملی اصل مهم سیاست خارجی است که همواره مورد توجه هر دیپلمات می باشد. بطوریکه منافع و مناسبات اقتصادی، تجاری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مرزی کشور حول این اصل شکل می گیرد. در این میان سهم سیستان در تأمین این گونه منافع کشور ما بیمانند است و مانند سد دفاعی کشور و در عین حال سکوه توسعه کشور در محور شرق می باشد. خوشبختانه این فرصت به این منطقه داده شده تا در تعاملات و مناسبات دو کشور نقش بازی کند. بهتر است ای موضوع در قالب برگزیده شده یک سیستانی به عنوان سفیر نیز روی دهد تا به آن تحرک بیشتری بدهد. روابط مناسب ایران با افغانستان می تواند بر سایر حوزه ها و کشورها نظیر شبه قاره هند، چین و آسیای میانه تأثیر بگذارد. زیرا افغانستان حلقه اتصال با سایر مناطق و کشورهاست و می تواند روابط تجاری و فرهنگی خوبی را با دیگران رقم بزند و قسمتی از تجارت خارجی و چرخ صنعت ایران را بگرداند.
در این میان یکی از اصلی ترین کریدورهای افغانستان با دنیا در غرب این کشور و هم مرز با ناحیه سیستان قرار دارد. مطرح شدن راه ابریشم در همین راستا بود. بنابراین چه کسی بهتر از یک سیستانی فهیم و باهوش می تواند به این گونه روابط شتاب دهد و آن را تعمیق بخشد.
نکته قابل توجه آن است که افغانستان به دلیل عدم ارتباط با دریاهای آزاد، فقط می تواند از مرزهای زمینی برای مبادلات کالا و تأمین نیازمندیهای خود استفاده کند، مبادلات دریایی این کشور با واسطه صورت می گیرد و مبادلات هوایی نمی تواند سهم زیادی در تأمین مایحتاج این کشور ایفا نماید. بنابراین توسعه راههای زمینی از طریق سیستان به چابهار برای این کشور دارای اهمیت و منفعت فراوان است. نقش دیپلمات توصیف شده در این مناسبات و مبادلات مرزی برای سکنه سیستان نیز دارای اهمیت و منفعت است. این در حالی است که با توجه خشکسالی دو دهه گذشته بهتر است در کنار تلاش برای حقابه هیرمند، کوشش برای تجارت و مبادلات مرزی وجه همت همه مسئولان قرار گیرد.
در اینجا لازم است مسئله ای را بیان کنم که کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است و آن سابقه مسیر راه میلک به چابهار است.این موضوع از لا به لای اسناد تاریخی آشکار شده است که از دوره پهلوی اول (رضا شاه) به اهمیت تجارت خارجی با افغانستان پی برده بودند و این امر را از طریق مسیر راه میلک به بندر گواتر (چابهار) امکان پذیر می دانستند، بطوریکه جم والی ایالت خراسان و سیستان در سال 1310ش طی گزارشی به وزارت دربار به این موضوع می پردازد.اما سوال این است که علیرغم گذشت بیش از هشت دهه، چرا اراده و عزم جدی در این خصوص شکل نگرفته است تا از این ظرفیت و فرصت بهتر استفاده شود.
11- حمایت بی دریغ ملت انقلابی ایران و پشتیبانی نظام جمهوری اسلامی از مبارزات ملت افغانستان علیه بیگانگان بر کسی پوشیده نیست. در این میان سیستان مأمن و پناهگاه مبارزان افغان علیه اشغالگران روس بوده است. این سرزمین نامی آشنا برای آنان است، بطوریکه امروز نیز به این نقش معترفند و برخی از دولتمردان امروز افغان در این منطقه بسر می بردند.
12- قسمت زیادی از مهاجرت میان دو کشور از طریق سیستان رقم خورده است. مهاجرتی که در طول تاریخ لااقل از دوره صفویه به بعد سابقه داشته است. این موضوع بخاطر انس و حسن همجواری صورت گرفته که فقط در یکصد ساله گذشته مرزهای سیاسی آن را از هم جدا کرده ولی نتوانسته به آن پایان دهد . سیستانیان میزبانان خوبی برای پناهجویان افغان بودند.
مراودات مرزی با وجود کشیدن دیوارهای بلند مرزی به حیات خود ادامه داده است. زندگی عشایری و قبیله ای در دو سوی مرز و زیستن برخی طوایف در هر دو طرف و مراتع آنها زمینه ای فراهم آورده که می توان بر ظرفیت روابط فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، زبانی و مذهبی حساب ویژه باز کرد و ممکن است دولت افغانستان یک سفیر سیستانی را پذیراتر باشد. رابطه سببی و نسبی برخی اقوام ساکن سیستان با آن سوی مرز مورد قبول آنان نیز می باشد.
در اینجا جا دارد ضمن تشکر از زحمات دستگاه دیپلماسی کشور و وزیر فهیم آن، این خواسته به حق را مطرح کنیم، باشد که وزارت خارجه نقشی هرچند کوچک بدین منظور برای یک سیستانی توانمند و آگاه قائل بشود. نمایندگان محترم سیستان در مجلس نیز علاوه بر نقش محلی خود در منطقه بر ظرفیت وجودی خود در مجلس در بعد ملی و فراملی آگاه باشند و به آن اهتمام ورزند.
اینجانب موضوع سفیر شدن یک سیستانی در مأموریت افغانستان را به فال نیک گرفته و آن را استفاده بهینه از توانمندی سرمایه های اجتماعی سیستان و توزیع منصفانه فرصتها و اعتماد به قسمتی از ساکنان ایران (سیستان) می دانم، زیراکه حل مسائل و مشکلات امروزی سیستان نیاز به همت و تدبیر مضاعف در همه زمینه ها دارد. این سطور را با این جمله به اتمام می رسانم که سرزمین عزیز ما سیستان محروم نیست، بلکه مظلوم است.
در پایان ممنون و سپاسگزارم از فراخوانی مدیریت محترم سایت سیستو و امیدوارم این دست اقدامات در موضوعات دیگری همچون حقوق اجتماعی و شهروندی نیز صورت پذیرد.
دکتر عباس اویسی
عضو مجمع توسعه اجتماعی سیستان