تأملی درحقیقتِ دوشهرمهم تاریخی:زرنگ وشهرسیستان قسمت دوم/موسوی حاجی

 هيچ يك از مورخان و جغرافيانگاران سده­هاي مختلف اسلامي در شرح و توصيف زرنگ به وجود موضعي موسوم به حشوي در بيرون شهر كه به گفته جوزجاني در قديم الايام آنجا شهر بوده است و يا بقاياي كاخي كه بر تپه­اي بلند در بيرون از جبهه جنوبي شهر بوده است، اشاره ندارند.

     تيت با توجه به نوشته­هاي جوزجاني نتيجه مي­گيرد، شهري كه اين مورخ از آن ياد مي­كند، بي هيچ ترديد همان زاهدان كهنه است: «ويرانه­هاي شهر باستاني ياد شده به وسيله جوزجاني كه دسيسه كاران و توطئه­گران در آن گرد آمدند تا طرح­هاي خود را بر عليه «ملك السايس» تكميل و به مرحله اجرا در آوردند، بدون ترديد در خارج شهر و جايي جز محل باستاني رام شهرستان نبود، اگر چه مولف از آن با عنوان «حشوي» نام مي­برد. تپه شهرستان در مسير مستقيم تنها در چهار ميلي انتهاي جنوبي شهر ويران زاهدان قرار دارد و محلي است با فاصله مناسب از شهر كه توطئه­گران مذكور به آساني قادر بودند تا بي هيچ وحشتي از افشاء راز، راه خويش را هموار و دنبال سازند» (تيت، 1364: 56).

     تيت در اثبات ادعايش مبني بر اينكه زاهدان كهنه همان دارالحكومه­اي است كه خلف بن احمد آن را بنا نهاد، به ماجراي حمله تيمور به سيستان استناد كرده و اظهار مي­دارد، شهري كه تيمور ويران نموده بود، زرنج نبوده بلكه همان دارالحكومه­اي بوده است كه در زمان خلف بن احمد ساخته شده بود. وي در اثبات اين ادعا به شرحي كه تيمور در ملفوظات صاحبقران راجع به فتح سيستان نگاشته است، توسل مي­جويد و تأكيد مي­كند، بقاياي تپه­اي كه تيمور در ملفوظات به صعود بر آن به منظور وارسي جوانب حمله به شهر و مشاهده مواضع دفاعي شهر اشاره داشته، امروزه در جنوب غربي زاهدان وجود داشته و قابل رويت است (همان: 102). وي هم­چنين به بقاياي اجساد متلاشي شده و تعدد اسكلت­ها و استخوان­هاي فاسد شده انساني كه در درون شهر زاهدان و به ويژه در خارج از ديوار شمال شرقي شهر و در جلو دروازه بختياري قرار دارند، اشاره كرده و معتقد است كه اين اجساد و اسكلت­ها متعلق به قربانياني هستند كه به واسطه جسارت و بي پروائيشان در حمله به تيمور، به دم شمشير گذاشته شده و به قتل رسيدند (همان: 109).

      متأسفانه نظريه تيت، عليرغم اهميتي كه داشت نه تنها با استقبال مواجه نگرديد بلكه بسياري از محققان و مورخاني كه پس از او به مطالعه زرنگ پرداخته­اند، حتي متوجه منظور او از «شهرسيستان» يا دارالحكومه جديد نشده­اند. زيرا تيت صرفاً به طرح موضوع مبني بر «تغيير دارالحكومه از زرنگ به شهر سيستان در زمان خلف بن احمد» پرداخته و هيچ گواه و دليلي را براي شفاف ساختن، تفهيم و اثبات آن نياورده است. به ديگر عبارت، تيت قبل از آن كه تغيير دارالحكومه از زرنگ به «شهر سيستان» را ثابت نمايد، سعي داشت تا خرابه­هاي زاهدان كهنه را محل واقعي «شهر سيستان» بداند.

       محمد اعظم سيستاني در انتقاد شديد از تيت كه زاهدان كهنه را بقاياي «شهر سيستان» معرفي كرد، بدون آن كه متوجه مقصود تيت از «شهر سيستان» گردد، مي­نويسد: «... زرنج متذكره مورخين و جغرافيانويسان در محل نادعلي چخانسور موقعيت داشته و اشتباه محض است، اگر موقعيت اين شهر تاريخي و با عظمت سيستان را به پيروي از مسترتيت در زاهدان كهنه سراغ نمائيم» (سيستاني، جوزا و سرطان 1346: 13).

     «اشتاين» و «فير سرویس» ـ دو باستان­شناسي كه پس از تيت به بررسي باستان شناختي در منطقه سيستان پرداخته­اند، در بيان هويت تاريخي زاهدان كهنه، عليرغم مراجعه به نوشته­هاي تيت، آن را بقاياي زرنگ دانسته­اند (Stein, 1981: 933. Fairservis, 1961: 39). در حالي كه مراد تيت از «شهر سيستان» نه زرنگ قرون وسطي كه شهري كاملاً مستقل و مجزا از زرنگ بوده است.

     نگارنده در تبعيت از نظريه تيت و براي اثبات صحت اين مدعا يعني «تغيير دارالحكومه از زرنگ به شهري جديد كه منابع تاريخي از آن با عنوان شهر سيستان ياد مي­كنند»؛ علاوه بر استناد به نوشته­هاي جوزجاني كه شرح آنها مذكور افتاد، به ديگر شواهد متعدد و موجود در منابع تاريخي و نيز نتايج حاصل از مطالعات سكه شناسي توسل مي­جويد كه آشكارا و بدون آن كه محل ترديد، تأمل و شبهه­اي بر جاي گذارند، از اين تغيير خبر مي­دهند.

     مقدسي در احسن التقاسيم كه به سال 375 ه‍جري قمري يعني مقارن با سقوط سياسي زرنگ و ظهور «شهر سيستان» به عنوان دارالحكومه جديد، تأليف يافته بود؛ نه تنها به تمجيد يكسان و مشابه­اي كه ساير نويسندگان قبل از او در باره زرنگ داشته­اند، نپرداخته بلكه از زرنگ و زرنگيان به نكوهش ياد كرده است: «شهري دشوار زيست كه من هيچ گرايشي بدان ندارم. خانه­هايشان لانه­هايي در زباله­دان است. شهركي دارد با دژ و خندقي كه جامع در آن است و زندان در برابر آن شگفت انگيز ساخته شده است» (مقدسي، 1361: 445).

     از نوشته مقدسي چنين مستفاد مي­شود كه در زمان او، زرنگ ديگر از آن اعتبار، توانمندي و قابليت­هاي گذاشته­اش ـ آن طور كه ساير نويسندگان در بيانش قلم فرسايي نموده و در برخي از موارد هم پا را از واقع­گويي فراتر نهاده­اند ـ برخوردار نبوده است. اين امر به نظر طبيعي مي­نمايد، زيرا پس از آن كه مقرر شد تا دارالحكومه تغيير يابد، بديهي است كه شهر زرنگ به دليل عدم توجهات خاص و عدم اختصاص بودجه­هاي كلان كه تا قبل از آن صرف عمران و آباداني­اش مي­شد، به تدريج مي­بايستي از اهميت و توانمندي سابقش كاسته مي­شد.

     شكي نيست، «كتاب تاريخ سيستان» مهم­ترين منبع مطالعاتي هر محقق در بررسي اوضاع سيستان از دوران باستان تا سال 728 هجري قمري است. از اينرو، هر گونه تحقيق و مطالعه در تاريخ و جغرافياي تاريخي سيستان بدون استناد به اين كتاب، فاقد اعتبار لازم بوده يا حداقل كافي و وافي به مقصود نخواهد بود. به طوري كه مي­دانيم، تاريخ سيستان از دو بخش تشكيل شده است. بخش نخست و اصلي آن در سال 448 ه‍جري قمري و در دربار ملك تاج الدين ابوالفضل نصر اول نگارش يافته و بخش دوم كتاب در سال 727 ه‍جري قمري توسط نويسنده ديگري غير از نويسنده اصلي و بخش نخست كتاب نگاشته شده است كه هويت هر دوي آن­ها بر ما نامعلوم است.

     حال، چنانچه موضوع تغيير دارالحكومه سيستان از زرنگ به «شهر سيستان» صحت داشته باشد، مؤلف بخش نخست كتاب تاريخ سيستان بايد به آن اشاره مي­داشت. چه خود وي نزديك به يك قرن پس از ايجاد اين تغيير و در محل دارالحكومه جديد به نگارش كتابش دست يازيده بود. نگارنده با مطالعه دقيق اين كتاب به شواهدي دست يافته­است كه با تأمل در آنها مي­توان به وجود تفاوت بين دو شهر زرنگ و «شهر سيستان» كه مؤلف گمنام تاريخ سيستان از آنها با نام­هاي قلعه سيستان و قلعه زرنگ ياد مي­كند، پي­برد:

     «اسكندر رومي چون دارا ابن داراب كشته شد و روشنك دختر او را به زني كرد و قصد هند كرد، به سيستان رفت و بر آن قلعه شد كه كيخسرو بنا كرده بود، بر شمال قلعه سيستان (و قلعه ديگري است بر جنوب كه پس از آن اردشير بابكان بنا كرده است). و او آنجا شد. پس بفرمود تا آنجا كه ديده­بان­گاه قلعه بود، قلعه جداگانه كردند و روشنك آنجا يله كرد تا از كار هند فارغ شد و ...» (ناشناس، 1373: 5).

 

     آن طور كه از متن اين روايت استنباط مي­شود، تاريخ سيستان در دادن آدرس قلعه­اي كه اسكندر مقدوني همراه با روشنك به آن رفته بود، به قلعه­اي كه در زمان نگارش كتاب و حيات نويسنده مركزيت سيستان را بر عهده داشت و مراد از آن قلعه سيستان است، استناد كرده و جهت جغرافيايي قلعه مورد نظر اسكندر رومي را در شمال قلعه سيستان مي­داند. اين مي­رساند كه در نيمه اول قرن پنجم ه‍جري قمري مركزيت منطقه سيستان با قلعه سيستان بوده است كه موقعيت جغرافيايي آن در حد وسط دو قلعه ديگر ـ يكي در شمال و يكي در جنوب ـ قرار داشته است. خاطر نشان مي­سازد، مراد از واژه قلعه در كتاب تاريخ سيستان، به يقين همان شهر مركزي است كه دارالحكومه يا دارالملك به حساب مي­آمد. چه درجاي ديگري از همين كتاب، آنجا كه از تصرف سيستان به دست اعراب مسلمان سخن مي­گويد، در بيان آدرس شهر زرنگ كه ربيع بن زياد از مهتر پهره كرمان خواسته بود، مي­نويسد: «چون از هيرمند بگذري ريگ بيني و از ريگ بگذري سنگ ريزه بيني، از آنجا خود قلعه و قصبه [زرنگ] پيداست» (ناشناس، 1314: 81ـ80).

ادامه دارد...