
پرنده ای که بر شانه ام نشسته
حرفی است
که از دهانت پرید
چقدر قفس در دلت هست
چقدر "نمی گذارم بروی
" چقدر "پشیمانم
" چقدر "دوستت دارم"
چقدر دوستت دارم وقتی
با پرنده ات به خیابان می روم
انگار نه انگار درخت نیستم!
انگار نه انگار
کویر
زیر پوستم نشسته
و از دور چشم هایم شروع کرده است
نه! پرنده ات را پس بگیر
می ترسم مرا ببینی و نشناسی!