
گاهی برای عشق کمی دیر می شود
گاهی سفر برای تو تقدیر می شود
گاهی سکوت عاشقانه ی ما
بین ما در امتداد واژه ای آژیر می شود
آن خلسه های شاعرانه پر از وهم و راز
بعد از هزار ثانیه دلگیر می شود
در پارک می نشینی و در انتظار من
آغاز عاشقانه ی ما پیر می شود
تکرار مهربانی مهتاب را ببین
از نور هر شبانه زمین سیر می شود
بر شانه های صبح پس از ماه ها شکست
آن بغض خسته ای که نفس گیر می شود
وقتی که سرنوشت رقم می زند تو را
احساس ساده ی من بی تاثیر می شود
گاهی تباه می شود آن آیه های عشق
با یک دروغ ساده که تکثیر می شود
این حس مشترک که تو دادی به قلب من
هر لحظه بیشتر به تو درگیر می شود
در ذهن من کسی تماشا می کند تو را
اما برای عشق کمی دیر می شود!
محبوبه پیرمنش