زکوچه های جهان بوی درد می آید همیشه بوی نفس های سرد می آید صدا زدم تو کجائی؟ چرا نمی آیی؟ که می شود شب و آن هرزه گرد می آید همان که سرخ ننوشیده در سلامت سبز خمیده، خسته، خجل، رفته، زرد می آید
عجب زمانه ی سرخی که مرده ی گنگی به سوی همهمه های نبرد می آید
پرنده سبزترین نغمه اش فراهم بود پرنده ای که کنون غرق درد می آید