
وقتی اسیر وسوسه ای ناب می شوم
با لای لای یاد تو در خواب می شوم
در برکه ی نگاه تو ای ماه دلفریب
روشن تر از زلالی مهتاب می شوم
با این دلی که ابری و بارانی غم است
در خویش می خروشم و سیلاب می شوم
بر این کویر تشنه نمی از کرم ببار
کز بارش لطیف تو سیراب می شوم
در من بجوش چشمه ی جوشان زندگی
کرده به رنگ مرده ی مرداب می شوم
آن قطره ام که در صدف مهربانی ات
با لطف عشق گوهر کمیاب می شوم
تو مهر جانفروزی و من شمع نیم جان
دارم ز شرم پیش رخ ات آب می شوم
آغوش مهر جانب من باز کن به لطف
وقتی به چارچوب زمان قاب می شوم
صد بار اگر مرا بسرایی سهی هنوز
در فصل یادها غزلی ناب می شوم
محمودرضا آرمین سَهی سیستانی